[ 264 ]
وَمِنْ كَلامِهِ : هَيْهَاتَ مِنْ نَصِيْحَةِ الْعَدُوِّ
. واز كلام اوست : دور است از نصيحت ، دشمن .
نشود بهرهمند پند عدو * رُخ « 1 » بختش زديده مستور است
كور را شمع ، پيش راه مدار * كز نصيحت عدو بسى دور است
[ 265 ]
هَمُّ السَّعِيْدِ آخِرَتُهُ وَهَمٌّ الشَقِيِّ دُنْيَاهُ
. غم نيكبخت ، آخرت اوست ، وغم بدبخت ، دنياي أو .
دين ز دنيا طلبكنان ، خلقي * گشته پويان در أسفل واعلا
آخرت ، قصد نيكبخت بُود * قصد بدبخت ، نيست جز دنيا
[ 266 ]
وَمِنْ كَلامِهِ : هَلَاكُ الْمَرْءِ فِي الْعُجْبِ
. واز كلام اوست : هلاك مرد در تكبّر است .
جز تواضع نباشدش خصلت * در سرافرازى آن كه فرد بُود
تا نگردى هلاك ، كبر مكن * در تكبّر هلاكِ مرد بُود
[ 267 ]
هَرْبُكَ مِنْ نَفْسِكَ أنْفَعُ مِنْ هَرْبِكَ مِنَ الأسَدِ
. گريختن از نفس خود ، سودمندتر است از گريختن از شير .
از سگ نفس وگرگِ درّنده * شيرمردان ، دلير بگريزند
گر گريزى ز نفس ، سودش هست * بيشتر گر ز شير بگريزند
هامش
( 1 ) . در نسخهء « ح » : رنج .