رو پگه خيز باش تا يأبى « 1 » * بركت ، زانكه بركت از همه بِهْ
[ 20 ]
وَقَالَ : بَرَكَةُ الْعُمْرِ فِي حُسْنِ العَمَلِ .
وگفت : بركت عمر ، در نيكويى عمل است .
گر بقا خواهى از بدى بگذر * عمل بد چو عمر را خلل است
بركت عمر اگر همى خواهى * جان من ! در نكويى عمل است
[ 21 ]
وَقَالَ : بَلَاءُ الإنْسانِ فِي « 2 » اللِّسَانِ .
وگفت : بلاى آدمي در زبان است .
بىتأمّل سخن مگو بشتاب * كز زبان ، مرد در زيان باشد
در مجالس ، زبان نگه مىدار * كآدمى را بلا زبان باشد
[ 22 ]
وَمِنْ كَلامِهِ : بِرُّكَ لا تَبْطِلْهُ بِالمِنَّةِ « 3 »
. واز كلام اوست : نيكويى را باطل مكن به منّت .
منّت خويش دور كن زاحسان * كار بهر خدا كن اى عاقل
با كسى چون نكويى بكنى * مكن آن را به منّتى باطل
[ 23 ]
بَشَاشَةُ الْوَجْهِ عَطِيَّةٌ ثَانِيَةٌ
. تازهرويى مرد ، عطاى دوم است .
وِرد خود ساز جودگاه عطا * تازهرو باش وخرّم وخندان
هامش
( 1 ) . در نسخهء « ح » : رو سحرخيز باش تا يأبى .
( 2 ) . خ ل : مِنَ .
( 3 ) . خ ل : لَاتُبْطِل بآلمَنّ .