[ 16 ]
بُكاءُ المَرءِ « 1 » مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ قُرَّةُ عَيْنِهِ
گريهء مرد از ترس خداى ، نور چشم است
ياد كن از گناه وگريان باش * كآبرو باشدت بَرِ ذوالمن
گريهء مؤمنان زترس خداى * چشم تاريك را كند روشن
[ 17 ]
وَقَالَ : بَاكِرْ بِالخَيْرِ تَسْعَدْ .
وگفت : بامداد ، به نيكويى برخيز تا سعادت يأبى . « 2 »
گر پگه خيزى همچو صبح شوى * با تو خورشيد ، همنشين گردد
بامدادان به نيكويى برخيز * تا سعادت ، تو را قرين گردد
[ 18 ]
وَمِنْ كَلامِهِ : بَطْنُ الْمَرْءِ عَدُوُّهُ .
واز كلام اوست : شكم مرد ، دشمن است أو را .
نفس پرور نگشت وبند شكم * هر كه أحوال روشن است أو را
چون « ولى اللَّه » اين چنين فرمود : * شكم مرد ، دشمن است أو را « 3 »
[ 19 ]
بُكْرَةُ السَّبْتِ وَالْخَمِيْسِ بَرَكَةٌ .
بامداد شنبه وپنجشنبه بركت است .
بامداد دو روز را بركت * هست وآن شنبه است وپنجشنبه
هامش
( 1 ) - خ ل : المُؤْمِنِ .
( 2 ) . در نسخهء « ح » : صبح خيزى كن به نيكويى تا سعادت يأبى .
( 3 ) . در نسخهء « ح » : چنين آمده است :شكم مرد دشمن تن اوست * نفس پرور نگشت وبنده شكم
هر كه أحوال روشن است أو را * شكم مرد دشمن است أو را