منسوب است كه شهري است در بحرين . ابن بطوطة هم « قَطيف » را كه جزئي از بحرين بوده ، به عنوان پايگاه « رافضهء غُلات » ياد كرده ومىگويد كه أهل آن ، از هيچ كس پروا نمىكنند و « رَفض » خود را آشكار مىسازند ومؤذّنِ ايشان ، پس از شهادتين ، « أشهد أنّ عليّاً ولىّ اللَّه » ، وپس از حيّعلتين ، « حىّ على خير العمل » مىگويد . « 1 »
رؤياي جالبى هم از شيخ حسين بن عبد الصمد ، پدر شيخ بهايى رحمه الله ، نقل مىكنند كه اگر مدلول صحيحي داشته باشد ، احتمالًا همانا چيرگى تقوا وطاعت بر مردم آن سامان است ؛ چه ، مىگويند شيخ حسين بن عبد الصمد ، قصد داشت در مكّهء مكرّمه مجاور باشد تا مرگش فرا رسد ؛ ولى شبى در خواب ديد كه قيامت برپا شده وخداى - عزّوجلّ - امر نمود كه زمين بحرين ، آنچه دارد ، به سوى بهشت برفرازَد . پس ، از قصدِ مجاورت مكّه بازآمد ودر بحرين مجاور گرديد تا در سال 984 ق ، در گذشت . « 2 »
گزيده اين كه سرزمين بحرين ، موطن ومسكن بسيارى از عالمان شيعه بوده وبسيارى از اديبان وفقيهان ومحدّثان را در خود پرورده است . اى بسا عالمان بحراني كه نامشان ، زينتْبخش كتب طبقات اعلام وتراجمنامههاى شيعي است وآثار قلمشان ، غَنافَزاىِ كارنامهء پُربرگ وبار دانش وتحقيق طايفه ؛ واز اين شمار است نويسندهء ستايشنامهء علّامهءمجلسى .
هامش
( 1 ) . ر . ك : مع علماء النّجف الأشرف ، محمّد جواد مغنية ، بيروت ، 1992 م ، ص 69 - 70 .
( 2 ) . همان ، ص 70 .