هدايت جمعى كه هدايت نمىتوانستند يافت ، نمايد تا طلب محال شود ، يا مدار خود را به راهنمايى جمعى كه نمىتوانستند راه يافت ، گذراند تا تحصيل حاصل به عمل آيد . پس ظاهر است كه أبو جهل كه به آن شقاوت زندگى كرد وبه جهنّم واصل شد ، مىتوانست هدايت يافت ؛ امّا به سبب اغراض وعوارضى كه بر عقل أو مستولى شدهبود ، به طلب آن اهتمام ننمود وحضرت أبو طالب كه بآن همه هدايت وارشاد ، ممتاز گرديد ، مىتوانست مثل أبو جهل يا ساير ناس ، اصرار بر اضرار حضرت رسالت نمايد ؛ امّا چون اهتمام در تكميل عقل نمود وغشاوهء اغراض را از ديدهء خرد برداشت ، در زمرهء اصفيا وأوليا منسلك گرديد .
سلمان كه غلام عجمي بود ، عقل را حَكَم ساخت ، « السلمان منّا أهل البيت » شد . بيت :
آدمي بر خِنگ كرّمنا سوار * بر كفش داده عنان اختيار
بالجملة ، ملخّص كلام آنكه اگرچه از تحرير وترقيم مراتب مزبوره ، ما حصل مضمون حديث ، معلوم ومفهوم شد ، نهايت براي اتمام رفع شبهات ، موجزى از أصل عقايد عامّهء أهل اسلام را در اين مسئله ايراد نمود . آنچه را عقلًا ونقلًا بطلان آن ظاهر باشد ، قلمي « 1 » وآنچه را حقيقتش معلوم باشد ، محرّر مىنمايد وبعد از آن ، معنى حديث را بر وجهي كه هيچ گونه خفايى در ظاهر وباطن آن نماند ومجال هيچ گونه سخنى در آن نباشد ، ان شاء اللَّه تعالى در حيّز تحرير درمىآورد ، واللَّه المستعان وعليه التكلان .
پوشيده نماند كه مذهب تمامى امّت حضرت رسالت صلى الله عليه وآله در خلق افعال عباد ، هفت است :
اوّل : مذهب فلاسفه است كه حكماى اسلاماند وادّعاى ايشان آن است كه جميع مخلوقات را از أجسام واعراض به عنوان ايجاب مىدانند ؛ يعنى مىگويند
هامش
( 1 ) . قلمي مىنمايد : قلم بطلان مىكشد ، حذف مىكند .