بيت :
احمد مُرسل آن سپهر جلال * كه كمالش برى بود ز زوال
طبع بشكفد گل از نقلش * عقل كل را سَبَق دهد عقلش
دلش آيينهاى ز صنع خداست * كه در أو عين ذات حقّ پيداست
از سُويداى آن دل بي شك * كأم هر قلب مىرسد به نمك
وصلوات بلا نهايات وتحيّات بي غايات ، آل برگزيده وعترت پسنديدهء أو را بجاست كه هر يك ، طور تجلّىنماى معارف وجودي رفعت ، همگى سرآمد وشريفاند :
يعنى آن عترتِ ستودهْ مدار * كه از ايشان گرفته شرعْ قرار
آن كه از بهر خلق چرخ وزمين * گر بپرسند باعثى به يقين
بر زبان كواكب وأنجم * هيچ حرفى نيابد إلّاهُم
عليهم الصلاة والسلام ما دامت الأمر بين الأمرين وعلى مبغضيهم السخط والعذاب ما انجرّ الاعتقاد بالجبر والتفويض على آراء ابطال الدين .
وبعد : داعى برادران ديني ، محمّد مؤمن بن قوام الدين محمّد الحسيني ، معروض مىدارد كه چون فِرَق أهل اسلام را در خلق افعال أنام ، أقوال وآراء مختلف است وهميشه در ميان فحول علماى شيعه با ساير دانشمندان فِرَق عامه ، مباحثاتْ واقع گرديده وموافق حقّ وحساب ابطال شُبهات ايشان شده وبه اعتبار اينكه اين مسئله ، متفرّع بر بعضي از أصول دين است كه دانستن آن ، جمهور مكلّفين را به دليلْ واجب است وداعى ، أكثر أوقات در آن فكر مىنمود تا اينكه در اين أوان ، نوشتهاى از جمعى حقّ طلبان ومتديّنين بلدهء تفليس رسيد .
نوشته بودند كه شخصي از علماى عامّه وارد آن حدود ، در مقام اشكال فقرات « أنا اللَّه لا اله إلّاأنا خلقت الخلق وخلقت الخير وأجريته على يدي من أحببته وخلقت الشر وأجريته على يدي من أبغضته » كه در حديث قدسي وارد است ، گرديدهاند ودر آن صحيفة ، مذكور داشته بودند كه فهميدن اين حديثْ قدرى