عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ »
28 تجاوز ننموده پند پذير گردد ؛
ز تو دور كردن ز روزن نقاب * ز روزن درون آمدن آفتاب
واين كه وصف كرده است نقطه را كه مبدأ شعور وإشعارست ، به آنكه در تحت « باء » باشد ، تلويح بدين طريق است ؛ چنانچه بر واقفان زبان أشارت پوشيده نخواهد بودن ؛ « نه هر كه گوش كند معنى سخن داند . »
از وجوه اين سخن آنچه به دستيارى عبارت متعارف وطريق مسلوك أبناء زمان درصدد جلوه مى آيد ، بي شائبه تكلّف وتعسّف همين هويدا گشت وليكن وجوهى كه معرب از تمام تفاصيل است وزبان ختم بدان گوياست ؛ يعنى تحقيق خصايص زمان واشخاص قائمه آن كه ينابيع حكمت ولايت ومنابع ارشاد وهدايتند به زبان رقوم عددي وحروف هندسي كه صورت زبان رمزست وآنچه از السنة أقلام مالك أقاليم كمال ، بيرون آمده وأرقام اقمار انشقاقش بدان اشاره كرده ، همان است در سلك اين وجوه منخرط 29 مى گردد ، تا هر كه ذائقه ادراكش را قوت فهم آن معاني پيدا شده باشد از ميامن حسن عقيدت وكمال نسبت وغايت متابعت حضرت رسالت پناه ختمى از آن بهره ور گردد ؛
هر شكمى حامله راز نيست * در مگسان حوصله باز نيست
[ پايه هشتم ]
« أنا النقطة التي تحت الباء »
اين اوّل وجوه است كه زبان حقايق بيانش از عيني نشان مى دهد كه منبع تمام حكمت ختمى آمده ، چنانچه چشمه سار علوم سائر قدماء حكما 30 كه تلاميذ أنبياء سابقند ، از شرمسارى أو در خاك خجالت افتاده است .
گل با وجود أو چو گياه است پيش گل
مه پيش روى أو چو ستاره است پيش ماه
هامش
28 . اقتباس از آية 104 سوره انعام بهقَدْ جاءَكُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ. . .
29 . منخرط : در رشته كشيده شده .
30 . حكماء قدماء .