واتحاد هم .
قدر مجموعه گل مرغ سحر داند وبس * كه نه هر آن كو ورقى خواند معاني دانست 19
[ پايه ششم ]
ودر اين لفظ كه نقطه را موصوف گردانيده بدانكه در تحت « باء » است ، نكته لطيف است ، وبيانش آن است كه مبدأ شهود واحد وشعور بدان ، كه نقطه درين توجيه بدان اشارتست ، چند طريق دارد :
1 - يكى طريق عمل نظريست كه به دستيارى برهان ومساعي اقدام مقدمات يقيني به سر حدّ آن راه مى يابند وبه واسطه آنكه درين راه أشواك 20 شكوك وخاشاك شبهات مانع سير سالك مى گردد ، وصول بدان طريق بغايت نادر مى باشد وتعويق بسيار مى افتد :
راه توحيد را بعقل مجوى * ديده روح را به خار مخار
2 - ويكى ديگر طريق تصفيّه صوفيه است ، وتحصيل ذوق ادراك آن حقايق به 21 ميامن ترك معهود است ، فطام 22 نفس از ساير رسوم وعادات ، ودر اين طريق به واسطه آنكه شارع قويمش بر شاهراه متابعت حضرت رسالت پناه ختمى وأسوة حسنه أو واقع گشته ، أهل وصول بيشتر از طريق أول مى باشند وراه ايشان بيشترست وبه حقايق ارجمند ومعارف كرامند فايز مى گردند واين طريق را مذاهب وشعب بسيارست ، تحقيق آن را بسطى بيش از اين دركار باشد . في الجملة چون اين طريق بيشتر محصولات وارتفاعات وثمرات مزارع وصولش
هامش
19 . حافظ شيرازي .
20 . أشواك : جمع شوك ، خارها .
21 . ميامن : جمع ميمنت ، مباركى .
22 . فطام : از شير بازگرفتگى كودك .