مرغان باغ برده چرا سر به زير پر * درماندهاند جمله از طلب آب ودانه چيست ؟
پژمرده غنچه وگل هر گلستان چرا * برقى كزوست سوخته هر آشيانه چيست ؟
سنگ عزا به سينه زند مطرب از چه رو * هم چيده بزم عشرت وچنگ وچغانه چيست ؟
گفتم به مرغ دل كه به دهر اين چه شورش است * اين داستان تازه چه ووين فسانه چيست ؟
گفت آنكه ديده بسملة در خون كشيده راه * دانه به خون نشانده ما را نشانه چيست ؟
گفتم كه نيست بي سبب اين شيوهء عجيب * بر زار زار ناله مردم بهانه چيست ؟
گفتا چو نى نوا كن وبر نينوا گذر * تا بنگرى كه سرّ ناله نى در ميانه چيست ؟
غنچه فكنده پرده عصمت ز رخ چرا * بلبل بريده است زبان از ترانه چيست ؟
بشنو ز نى كه تا چه حكايت كند ترا * وز گردش فلك چه شكايت كند ترا ؟
ومن غزله أيضاً
آن دم چو گل ز شوق شهادت بسى شگفت * روى نياز جانب گردون گرفت وگفت
يا رب ز عرصهگاه بلا ين نمىكشم * از حلقهء كمند تو گردن نمىكشم
لب تشنه مىروم وآب نخواهم ز كوفيان * در راه دوست منّت دشمن نمىكشم
سوزم ز سوز تشنگى ودم نمىزنم * چون شعله سر ز وادى أيمن نمىكشم
إلى آخر الغزل .
ومن رباعياته
غافل ز خدا به خواب نازيم همه * گويا كه ز دوست بىنيازيم همه
با حيلهگران چو شاهد بازارى * خود قلب فروشى وقلببازيم همه
* * *
چون باز براستى بحقّ بنده شديم * از خجلت بندگى سرافكنده شديم
در حشر چگونه حال ما خواهد بود * امروز كه ما ز دوست شرمنده شديم
* * *
تا چند به كار خويشتن بوالهوسى * هر جا شكري بود تو مثل مگسى
تا كي به عيوب دگران مىنگرى * خود را بنگر ببين كه آخر چه كسى
* * *