چه گويم خود چهها آمد به روزم * چه سان كردند كمكم مايه سوزم
تهى شد خانه خالى ماند دستم * به پنجاه وسه سال اينم كه هستم
نه احساسات من باقي نه أفكار * همانا صورتي هستم به ديوار
سپارم نوجوانان وطن را * كه كاهل بنگرند اين عكس من را
ز كيد مهر ومه غافل نمانند * جوانى را به غفلت نگذرانند
وله أيضاً :
قطعة بديعة أخرى ، أوصى بها أنْ تكتب على قبره وعمل كما أوصى به
اى نكويان كه در اين دنيائيد * يا از اين بعد به دنيا آييد
اين كه خفته است در اين خاك منم * أيرجم ايرج شيرين سخنم
مدفن عشق جهان است اينجا * يك جهان عشق نهان است اينجا
عاشقى بود به دنيا فن من * مدفن عشق بود مدفن من
آنچه از مال جهان هستى بود * همه صرف طرب ومستى بود
من همانم كه در أيام حيات * بي شما صرف نكردم أوقات
بعد چون رخت ز دنيا بستم * باز در راه شما بنشستم
گرچه امروز به خاكم مأواست * چشم من باز به دنبال شماست
هر كه را روى نكو خوى نكوست * مرده وزندهء من عاشق اوست
بگذاريد به خاكم قدمي * بنشينيد در اينخاك دمى
گاهى از من به سخن ياد كنيد * در دل خاك دلم شاد كنيد
ووالده غلامحسين ميرزا صدرالشعراء القاجار ، كان من شعراء بلاط جلالة وليعهد مظفرالدين في تبريز ، وكان مليح الشعر حسن المعاشرة . وله منظومة سمّاها « شكارنامه » « 1 » نظمها لجلالة الملك وليعهد ، وهي منظومة لطيفة أدبيّة فكاهيّة مزاحيّة حلوة . وكان المغفور له جيّد الخط أيضاً جدّاً ، ومنظومته هذه النسخة الأصل منها الّتي كتبها لتقديم حضرة جلالة الملك وليعهد بخطه الجيّد ، ثمّ زيّنها بالتذهيب والتحشية عين تلك النسخة موجودة في مكتبتُنا مطلعها :
هامش
( 1 ) طبع هذا الكتاب في ضمن ميراث اسلامي إيران ، الدفتر الرابع .