تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة الشرق ( موسوعة أعلام الشيعة الإمامية في القرني الثالث عشر والرابع عشر ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
از قضا خورد دم در به زمين * واندكى رنجه شد أو را آونگ از زمين باز چو برخاست ، نمود * پى برداشتن دل آهنگ ديد كز آن دلِ آغشته به خون * آيد آهسته برون اين آهنگ واي دستِ پسرم يافت خراش ! * آخ پاى پسرم خورد به سنگ !
وله قطعة بديعه أيضاً في سوانح أدوار حياته ، كتبها المترجم نفسه في أطراف قطعة من عكسه في حياته ويوجد صورتها متعلقة على الحيطان مزينة في بيوت بعض الأمراء والظرفاء من الأدباء .
من آن ساعت كه از مادر بزادم * به دام مهر وچنگ مه فتادم مرا گشتند مهر ومه دو خادم * به نوبت روز وشب بر من ملازم يكى ماما يكى لالاى من شد * سر زانوى اين دو جاى من شد به من گفتند كاين لالا وماما * كهن خدمتگزارانند بر ما
نياكان ترا هم اين دو بودند * كه روز وشب پرستارى نمودند تو هم از اين دو يأبى پرورش‌ها * خورى از خوان اينان تو خورش‌ها گرفتم پيش راه زندگانى * ز طفلى پا نهادم در جوانى ز يك تا سن سى وچل رسيدم * خودى آراستم قدى كشيدم بزيورها همى كردم مزيّن * برون واندرون خانهء تن لبم از لعل شد دندان ز لؤلؤ * ز نقد عمر جيب وجيب مملو دو چشم از جزع ودو گونه ز مرجان * گهرهاى فراوان هشته در جان ز عنبر موى كردم وز صدف گوش * ز سيم ساده آكندم بناگوش بناى شهوت ومستى نهادم * زمام دل به دست نفس دادم دو خادم يافتندم غافل ومست * براي غارتم گشتند همدست چرا كه از درون بيت بودند * أثاث البيت را يك يك ربودند يكى شب آمد ولعل لبم برد * يكى روز آمد ورخت شبم برد يكى از نقد عمرم كاست كم‌كم * يكى از گوهر جانم دمادم دو جزع وسى ودو لؤلؤ شد از چنگ * يكى از شيشه شد آن ديگر از سنگ