گرچه ز آغاز كشادت دهند * عاقبة الأمر ببادت دهند
گر بود اندر بن غاريت جاى * حلقهء مارت شده زنجير پاى
به كه بهر حلقه نهى پاى خويش * محفل هر سفله كنى جاى خويش
ور شدهء در كمر كوه وسنگ * كرده ميان منطقه دم پلنگ
به كه دور نكان منافق سير * پيش تو بندند بخدمت كمر
أول فطرت كه پديد آمدى * از همهكس فرد ووحيد آمدى
عاقبت كار كزينجا روى * از همه شك نيست كه تنها روى
اين همه بند وگره از بهر كيست * وين همه آميزش وپيوند چيست
هركه بمشغوليت اندر رهست * غول ره تست خدا آگه هست
پاى وفا در ره غولان مدار * روى به بيغولهء تنهاى آر
ور نبود از دل سودائيت * طاقت بيغولهء تنهائيت
خيز وقدم نه بره رفتگان * رو سوى آرامگه خفتگان
ياد كن از عهد فراموششان * نكته شنو از لب خاموششان
پر شدهشان بين ز غبار استخوان * كحل بصيرت كن از آن سُرمهدان
منزلشان بِين بته سنگ تنگ * كوب سر أفعى غفلت بسنگ
قيل لبعضهم : ما حملك أن تعتزل عن الناس ؟ فقال : خشيت أن أسلب ديني ولا أشعر ، وهذا إشارة منه إلى مسارقة الطبع واكتسابه الصفات الذميمة من قرناء السوء .
معرفت از آدميان بردهاند * آدميان را ز ميان بردهاند
با نفس هر كه براميختم * مصلحت آن بود كه بگريختم
سايهء كس فرِّ همائى نداشت * صحبت كس بوى وفائى نداشت
صحبت نيكان ز جهان دور گشت * شان عسل خانهء زنبور گشت