تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مبادى و اصطلاحات علم فقه ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
انسان يا چهارپا يا پرنده .

عاقر :

عقيم ( نازا ) . آل عمران / 40

عاقلة :

خويشاوندان پدرى قاتل ، زنان و كودكان مشمول عاقله نمىشوند . عاقله ضامن جنايت خطا و شبه‌عمد هستند ، عاقله زمانى ضامن جنايت خطا مىشود كه جانى اعتراف نكند . عقل به معناى ديه است چون شتر در آستانه در ولى مقتول بسته مىشود و از ريختن خون جلوگيرى مىكند .

عالج :

ريگستان .

عاله :

تنگدستان .

عام :

لفظى كه بر همه افرادش به‌گونه استغراق دلالت مىكند مانند « كل نفس ذائقة الموت » و دلالت عام بر افرادش ظنى است .

عامل :

كسى كه استحقاق مزد يا بهره‌اى از سود يا محصول را در مقابل كارى كه انجام مىدهد دارد . در مزارعه ، مساقات ، مضاربه و جعاله به كار مىرود .

عامى :

كسى كه عالم به احكام شرعى نيست هرچند در ديگر علوم عالم باشد . احكام آن : بر عامى واجب است كه به اندازه توانش احكام شرعى را بياموزد و جايز نيست در احكام شرعى اجتهاد كند .

عانه :

موهايى كه بر شرمگاه زن و مرد مىرويد ، زائل‌كردن آنها سنت است و روئيدن آن علامت بلوغ است .

عانس :

دخترى كه سن و سال زيادى از او گذشته اما ازدواج نكرده باشد .

عاهة :

نقص هميشگى عضوى . داراى ويژگىهايى است : در حكم شستن ، عبادت بدنى ، عقد با كسى كه داراى نقص عضوى است كه مخل به مقصود است ، مكلف به جهاد نبودن ، عدم واگذارى كارهاى مخصوص ، دادن صدقه به آنان .

عاهر و عاهره :

مرد و زنى كه آشكارا زنا مىكنند .

عبادت :

عبادت يعنى طاعت