انسان يا چهارپا يا پرنده .
عاقر :
عقيم ( نازا ) . آل عمران / 40
عاقلة :
خويشاوندان پدرى قاتل ، زنان و كودكان مشمول عاقله نمىشوند . عاقله ضامن جنايت خطا و شبهعمد هستند ، عاقله زمانى ضامن جنايت خطا مىشود كه جانى اعتراف نكند .
عقل به معناى ديه است چون شتر در آستانه در ولى مقتول بسته مىشود و از ريختن خون جلوگيرى مىكند .
عالج :
ريگستان .
عاله :
تنگدستان .
عام :
لفظى كه بر همه افرادش بهگونه استغراق دلالت مىكند مانند « كل نفس ذائقة الموت » و دلالت عام بر افرادش ظنى است .
عامل :
كسى كه استحقاق مزد يا بهرهاى از سود يا محصول را در مقابل كارى كه انجام مىدهد دارد .
در مزارعه ، مساقات ، مضاربه و جعاله به كار مىرود .
عامى :
كسى كه عالم به احكام شرعى نيست هرچند در ديگر علوم عالم باشد .
احكام آن : بر عامى واجب است كه به اندازه توانش احكام شرعى را بياموزد و جايز نيست در احكام شرعى اجتهاد كند .
عانه :
موهايى كه بر شرمگاه زن و مرد مىرويد ، زائلكردن آنها سنت است و روئيدن آن علامت بلوغ است .
عانس :
دخترى كه سن و سال زيادى از او گذشته اما ازدواج نكرده باشد .
عاهة :
نقص هميشگى عضوى .
داراى ويژگىهايى است : در حكم شستن ، عبادت بدنى ، عقد با كسى كه داراى نقص عضوى است كه مخل به مقصود است ، مكلف به جهاد نبودن ، عدم واگذارى كارهاى مخصوص ، دادن صدقه به آنان .
عاهر و عاهره :
مرد و زنى كه آشكارا زنا مىكنند .
عبادت :
عبادت يعنى طاعت