تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
خوارزمشاهى گويد : اسهال را كه سبب آن ريش روده‌ها بود به لغت يونان ذوسنطاريا
( Dysentherie )
گويند و نيز در عنوان بابى آورده است : در سحج و ريش روده‌ها و اسهال خون كه ذوسنطاريا گويند » ( ذخيره ، دهخدا ) . « اسهال خونى از سه گونه بوذ يكى از گشادن رگى بود كه از رودگانيها بگشايد و آن را ذوسنطارياى دموى گويند ، يا بود كه از پس اسهال صفراوى آيد و آن را ذوسنطارياى دموى خوانند ، يا بود كه از جگر بود و آن را ذوسنطارياى كبدى خوانند و ياد كنم اين اسهال به باب كندن شكم ( هداية المتعلمين ، ص 397 ) .

راوق

آب باران . . . و بكفتم كى بهترين آبى اب اسمانست و اب اسمان نيز ان به كى براوق فروهلند بجامهء سحت و كاسه‌ى خضرا . الابنيه ( بهم ، زل 240 ) راوك ، راووق ، پالونه ، پاتيله ، خنور ( منتهى الارب ، دهخدا ) . مأخوذ از پارسى راوك ( آنندراج - غياث ، دهخدا ) . پالونه شراب يعنى جامه و غيره كه به آن شراب صاف كنند ( صراح ، دهخدا ) .
r voq
. . . مأخوذ از پارسى ، پالونه و پاتيله و خنور . و كاسه‌اى كه بدان شراب را صاف و روشن كنند . و كاسهء شراب - خورى ( فرهنگ نفيسى ) .

ربو

سساليوس صرع را سوذ دارذ و ربو را . الابنيه ( بهم 13 ، زل 12 ) ( بر وزن صبر ) نزلات چون گرم بود به ذات الريه و سل بازگردد و چون نزله سرد بود و سطبر بود به شوشه اندر ماند و دم تنگ كند و چنان شود كه گوئى كسى به دو يدستى و دم كوتاه شود و خر - خره كند و هرگاهى كه بجنبد دم كوتاه كند و علاج اين همان بود كه من ياد كردم به باب سرفهء بلغمى ( هدايه ، 324 ) . تاسه و تنگى نفس ( نفيسى ) . تنگى سينه و نفس كه برنشيت گويند ( بهمنيار ، 13 ) .

ردى

باذروج باذروج غذايى رديت و معده را زيان‌كارست و ديركوار . الابنيه ( بهم 49 ، زل 41 ) ( به فتح اول و تشديد دوم ) بدويى قدر ( نفيسى ) . قبيح و بد ، مقابل خوب ( دهخدا ) . و فاسد تباه از مصدر رداءت به معنى فاسد و تباه بودن ( بهمنيار ، 49 ) .

رطل

نار . . . و نيم از ان آب بردارند و با بيست درم شكر سرخ بخورند . الابنيه ( بهم 163 ، زل 132 ) ( بر وزن سطل ) معرب لتر
Latar
مأخوذ
فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 469 | منوچهر اميرى