تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
327 ) .

ذبحه

جوز . . . عصارتش خناق و ذبحه را سوذ دارذ . الابنيه ( بهم 77 ، زل 77 ) ( به ضم اول و فتح سوم يا به ضم اول و فتح دوم و سوم يا به فتح اول و كسر دوم و فتح سوم ) درد گلو يا خونى است كه خناق آرد پس بكشد يا ريشى است كه در حلق پديد آيد ( منتهى الارب ، دهخدا ) . دردى است كه در گلو از بسيارى خون پيدا مىشود و بدترين حناقها است . . . گاه اين لفظ دربارهء اختناق اطلاق شود . . و برخى ديگر اين لغت را در مورد ورم لوذتين استعمال كرده‌اند ( همان كتاب ) . نوعى ورم گلو است ( بهمنيار ، ص 77 ) . ذبحة
, zebahat , zobhat , zebhat ( zob hat
اسم عربى ، درد گلو و خونى كه خناق پيدا كند و بكشد . و ريشى كه در حلق برآيد ( ناظم الاطباء در فرهنگ نفيسى ) .

ذرب

باقلى . . . اصحاب ذرب را و ذوسنطاريا را و دق را منفعت كنذ . الابنيه ( بهم 41 ، زل 34 ) ( بر وزن غضب ) اسهال ، شكم روش ( دهخدا ) ، بدان كه اسهال يا از ضعف معده بوذ كه نتواند طعام را گواريدن تا تباه شوذ و قوت دافعه او را دفع كند و آن را ذرب خوانند ( هداية المتعلمين ، 390 ) .

ذرور

استخوان بوسيذه اندر ذرورها به كار ايذ از بهر جشم . الابنيه ( بهم 232 ، زل 179 ) به فتح اول ( معرب داروى فارسى ) دواى خشك سوده يا كوفته پراكندنى و پاشيدنى در چشم و قروح و جراحات ، ذريره جمع ، ذرورات ، داود انطاكى در تذكره گويد هر دارو كه سحق كنند براى قطع رطوبات و خون و اصلاح خستگيها به شرط آنكه با مايع و روانى نياميزد . و در داروهاى چشم علاوه بر شروط مذكوره بايد مبرد باشد تا اكثار آن زيان نكند ( دهخدا ) . در كتب طبى مفردات الوان مختلف از ذرو را وصف كرده‌اند از جمله در هداية المتعلمين به اصطلاح « ذرور سپيد » ( ص 271 ) و « درور زرد » ( ص 277 ) برمىخوريم .

ذوسنطاريا

باقلى . . . اصحاب ذرب را و ذوسنطاريا را و دق را منفعت كنذ . الابنيه ( بهم 41 ، زل 34 ) ( از يونانى دوس
Dus
به معنى به - دشخوارى ، به سختى ، به صعوبت و آنترا
Entara
به معنى درون و احشاء و امعاء ) اسهالى است با درد و خون ، اسهال خونى . دل‌پيچه و صاحب ذخيره
فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 468 | منوچهر اميرى