آبپايه
پنير كهن را جون به آبپايه اندر كنند و بر خنازير طلا كنند بكشايذ .
الابنيه ( بهم 284 ، زل 217 )
مرحوم بهمنيار در معنى اين لغت چنين مىنويسد : آب پاچه است به اين قرينه كه در مخزن همين خاصيت را براى پنير كهنه با ماء اكارع نوشته است ( الا - بنيه ، بهم 284 ) . اين لغت يعنى آبپايه در هداية المتعلمين چنين آمده است :
سبب دشوارى برآمدن « نفت و بصاق » [ يعنى آب دهان و خلط سينه ] تنكى خلط بر دو علاج وى سطبر كردن آن خلط بوذ بصمغ و نشاسته و كثير او كرينج [ كرنج ؟
برنج ] و آبپايه ( ص 312 ، س 14 ) .
و اما لغت « آب پايچه » در هدايه چنين آمده است : و به گرمابه اندر نيايد هيچ [ يعنى بيمار مبتلا به ماليخوليا ] و نطول - هاى تركننده بسيار كند و خاصه آب پايچه بسيار بر سر ريزد ( همان كتاب ، ص 243 ) . آقاى دكتر على رواقى پس از نقل حاشيهء مرحوم بهمنيار و شاهدى كه براى « آبپايه » پيش از اين آوردم در درست بودن يكى از اين دو كلمه يعنى « آبپايه » يا « آب پاچه » ترديد نموده و نوشته است : درستى اين نظر معلوم نشد ( مجلهء سخن شماره 7 آذر 1347 ص 805 ) . اما ترديد نيست كه آب پايه همان آب پايچه يا آب پاچه است ( به - اصطلاح امروز آب كلهپاچه ) . در لغت - نامهء دهخدا پايچه بمعنى كراع و پاچه آمده است و اين لغت را مركب از « پاى و چه ادات تصغير » نوشتهاند . قول صاحب مخزن الادويه كه بجاى آب پايه يا آب پايچه فارسى ماء اكارع را به كار برده ازاينرو مهم است كه تقريبا مسلم كه به الابنيه دسترسى نداشته و به آن مراجعه نكرده است .
آب سال
سكات سرد و ترست . . . و جنسيست از اجناس فطر . و اندر آب سال بر سر كوهها يابند .