در بوى مانند قسم اول ( تحفه ، 263 ) . به عربى رمان الانهار خوانند ( برهان آنندراج ، دهخدا . ) هيوفاريقون هو الذى يقال له - الداذى الرومى ( شرح اسماء ، م 115 ) .
ما حصل تحقيق مايرهوف آن است كه هيوفاريقون معرب واژهء يونانى هيپريكون -
Hyperikon
است و گياه مورد بحث همان است كه به فرانسه
Millep - ertuis
( به معنى هزار سوراخ و ظاهرا به همين سبب بعضى آن را به فارسى هزار چشم خواندهاند ) نيز گفته مىشود كه نام لاتينىاش در صدر اين گفتار نوشته شده است . اين گياه داراى ميوهاى سرخ - رنگ و قلبى شكل است و داذى رومى نامى است كه حنين بن اسحق به اين دارو داده است ( مايرهوف ، م 115 ) .
هوفاريقون . . . نزديك به تيرهء پنير - كيان . در برگ آن كيسههاى اسانس بسيار است كه در برابر آفتاب مانند سوراخ ديده مىشود ( گلگلاب ، 239 ) .
هوفاريقون گياهى علفى ، پايا . . . داراى برگهاى متقابل است . در حاشيه راههاى روستائى ، مزارع متروك ، نواحى كم درخت جنگلها و بيشهها مىرويد . . . زمان گل دادن آن در اواخر ارديبهشت تا اواخر مهرماه است . در ارتفاعات البرز نيز مىتوان يافت ، علف چاى ، گل راعى ، داذى ، داذى رومى ، حشيشة القلب ( زر - گرى ، ج 1 ، 212 ) . هزارچشم ، گل هزارچشم ( بهرامى ، 524 ) .
هيوفقسطيداس
( ر ك : لحية التيس )
[ ى ]
ياسمين
( Y samin )
( لا )
Jasminum officinale
( فر )
Jasmin
ياسمين كرمست و خشك اندر آخر درجهء دوم درد سر را كى از سردى بوذ نيك باشذ .
الابنيه ( بهم 346 ، زل 270 )
نام گلى است كه به فارسى ياسمن و ياسمن سفيد نيز گويند چنان كه بيايد .
تعريف آن در ترجمهء صيدنه چنين است :
به لغت عرب ياسمين گويند . . . و روغن ياسمين را زنبق گويند و رازقى دهن - الياسمين را گويند كه لون او اكحل باشد يعنى سرمهرنگ . . . و جوهر آبگينه را كحل زنبقى گويند و بطريق تشبيه و به پارسى او را كبود ياسمين گويند و يك نوع ياسمين سپيد است و نوعى ديگر زرد و ياسمين سپيد را رازقى گويند . . .
فرق ميان زنبق و ياسمين آن است كه برگهاى زنبق درشت باشد و بهم نزديك بود و برگ ياسمين از يكديگر گشادهتر و دور تر بود . . . و عرب ياسمين و ياسمون باختلاف لغات گويند ( ترجمهء صيدنه ، ب 130 ) . انواع است ، سپيد گرمتر از ديگر انواع است ( اغراض ، 623 ) .