است خوشبوى كه بر روى خمير نان پاشند و بر گزيدگى عقرب طلا كنند نافع باشد » . استاد معين در حاشيه باستناد مايرهوف مىنويسد : از نان + خواه . .
لغة بمعنى آنچه نان مىخواهد ( لازم دارد ، ادويهء نان ) . ( عقار 259 ف ) مقايسه كنيد با طالب الخز - معرب .
نانخه - نانخاه - نانوخة - نانخواة . . .
مىتوان مآخذ اين نام را تا آشورى
Ninu
( سريانى
( Ninya
و نانخو بالا برد . در اقرابادين كندى نانخواه به صورت نانخوة آمده است و لوى در شرح خود مىنويسد كه اين دارو در بابل قديم به كار مىرفته است و امروز نانخواه را بيشتر از هند و ايران بديگر جاها مىبرند - ( لوى ، م 303 ) .
نبق
( Nabq )
( لا )
Zizyphus spina christi
( فر )
L'epine du christ
نبق هرج ترست سرد و ترست و بلغم انكيزذ و آن كى خشكست اسهال را ببندذ .
الابنيه ( بهم 330 ، زل 260 )
نبق چيزى است به شبه آرد كه از ميانهء خطمى جدع درخت خرما بيرون آيد و جدع بن درخت خرما را گويند عرب و طعم او شيرين بود و او چون به سقز به هم آميخته شود با قوت شود . . . و مراد از نبق در اين موضع ميوهء درخت بير است كه به لغت تازى او را سدر گويند و به لغت پارسى او را كنار گويند و ذكر او در حرف سين كردهايم ( ترجمهء صيدنه ، ب 123 ) و اما تعريف سدر در همان كتاب چنين است : سدر نباتى است از نباتهاى فصل بهار سدر درخت كنار را گويند .
در لغت هندوى او را بير گويند و درخت سدر دو نوع است نوعى از او دشتى است . . . و ديگر از او آن است كه منبت او به آب نزديك نباشد و برگ اين نوع را در دستشوى به كار برند و چون اشنان و غير آن و درخت او به درخت عناب ماند ( ترجمهء صيدنه ، ب 67 ) . گرم است به درجهء اول ( اغراض ، 595 ) .
بار درخت سدر است و مذكور شد و به فارسى كنار نامند ( تحفه ، 254 ) .
سدر . . . به فارسى كنار و به هندى بير نامند و ثمر آن را به عربى نبق گويند .
برى و بستانى مىباشد . برى آن پرخار . .
و ثمر آن كوچكتر و خوشبو و چاشنىدار به شكل سنجد و بعد از رسيدن سرخ و زردرنگ مىگردد و بستانى آن كمخار و ثمر آن بزرگتر و لذيذتر و خوشبوتر . .
و از سدر مراد برگ سائيده آن است ( مخزن ) . سدر شجره شائكة و ثمرتها هى النبق الذى يا كله الناس ( شرح اسماء ، م 269 ) . سدر نام درختى است كه ميوهء خوردنى آن نبق خوانده مىشود و اين ميوه در گورهاى قديم مصر يافته