است بعضى اقماع رمان هندى دانسته و بعضى گفتهاند شكوفهء نباتى است كه در خراسان كثير الوجود است . . . بعضى آن را و نار قيصر را يك چيز دانستهاند و اصلى ندارد . . . و بهترين آن تازهء خوشبوى آن است كه رنگ آن ما بين سفيدى و زردى و با عفوصت طعم باشد ( مخزن ) . و هو الناغبشك و يسمى ايضا المظ و يسمى ايضا مشك و الرمان و هو حشيشة هندية ( شرح اسماء ، م 250 ) .
مايرهوف مىنويسد كه مظ به فتح يا كسر اول و تشديد دوم انار دشتى ( رمان برى ) است و اين مشابهت لفظى تاكنون مايهء اشتباهات بسيارى شده است . روى سخن اين محقق به نويسندگانى مانند صاحب تحفه نيز تواند بود كه چنان كه ديديم نارمشك را داروئى غير هندى پنداشته و نوشته است كه در خراسان كثير الوجود است . نيز اين دانشمند مىنويسد كه نارمشك لغتى است فارسى بمعنى مشك انار و آن همچنانكه موسى بن ميمون مىگويد داروئى است هندى . گياه نيست ، درختى است تناور و زيبا با گل - هاى درشت و سفيد . يكى از نامهاى نارمشك در سانسكريت ناجكسره
N j - kesara
است و شايد ناغبشك مصحف آن است ( مايرهوف ، م 250 ) .
نارنر
( ر ك : جلنار )
نانخواه
( N n - x h )
( لا )
Carum copticum
( فر )
Ammi
نانخواه كرمست و خشك اندر درجهء سيم ادرار البول ارذ .
الابنيه ( بهم 330 ، زل 260 ) .
نانخواه را به لغت رومى ايلى گويند . . .
و ديسقوريدس گويد اميا اى گويند .
بشر گويد او را به پارسى نغزخالان گويند و نانخواه گويند ( ترجمهء صيدنه ، ب 122 ) . ناگفته نماند كه تعريفى كه در الصيدنه از نانخواه شده نيز مختصر است جز آنكه نغزخالان مذكور در ترجمهء صيدنه در متن تازى آن نغزخوالان نوشته شده است : بالفارسيه نغزخوالان و نان - خواه ( الصيدنه ، ب 126 ) . گرم و خشك است ( اغراض ، 595 ) . اسم فارسى است و زينيان نيز آمده و به عربى كمون ملوكى گويند و نزد بعضى او تخم صعتر جبلى است شبيه به انيسون و از آن كوچكتر و اشقر مايل به زردى و تند بوى و با حراقه و تندى ( تحفه ، 252 ) .
هى الكمون الحبشى و كمون الملك ( شرح اسماء ، م 259 ) . شرحى را كه مايرهوف در اينباره مىنويسد در ضمن نقل حاشيهء استاد معين بر « نانخواه » مذكور در برهان قاطع خواهم آورد و اما تعريف برهان : « نانخواه و آن را نانخه نيز گويند به حذف واو معدوله و الف و در عربى طالب الخير خوانند و آن تخمى