معدن او به بلاد آذربايجان است و دانهء او را حب المحلب گويند و از انواع دستشويها هيچچيز از وى بهتر نيست و درخت او در سرزمين سردسير باشد . . .
چون نهاوند و آذربايجان . . . نيكو آن باشد كه لون او سپيد باشد . . . و از غايت سپيدى به مرواريد ماند و خوشبوى بود و ابو ريحان گويد در اين بلاد بيشتر از نواحى ختلان آرند و در اين نواحى درختان او به غايت بزرگ باشد ( ترجمهء صيدنه ، ب 115 ) . اشنان است ( اغراص ، 626 ) . درخت حب - المحلب است ( تحفه ، 241 ) . صاحب مخزن در ذيل حب المحلب مىنويسد :
به هندى كهيونى نامند . حب درختى است شبيه به درخت بطم و پراكنده و تا يك قامت انسان و زياده بر آن . . . و خوشبو و چوب آن نيز خوشبو و لهذا قصاران اهل نهاوند چوبدستى جهت كوبيدن ثياب از آن مىسازند تا بوى آن به مشام رسد . . . و گل آن سفيد و حب آن بسيار خوشبو . . . اكثر از آذربايجان و نهاوند مىآورند . . صاحب تحفه نوشته . .
در لرستان بسيار است و آن را مهلب گويند ( مخزن ) . مترادفاتى كه صاحب شرح اسماء براى محلب آورده ( حبّ الاراك ، شجرة السير ) هيچكدام قابل انطباق با خود محلب نيست ( مايرهوف ، م 220 ) .
درختچهايست پرشاخه كه به حالت وحشى در جنگلهاى كم درخت يا حاشيه جنگلها و اماكن نظير آن مىرويد . برگهاى بيضوى دراز و گلهاى بسيار معطر سفيد - رنگ دارد . ميوهء آن كوچك ، سياهرنگ داراى طعم تلخ و به بزرگى يك نخود كوچك است . در شهرستانك به ملحم موسوم است ( زرگرى ، ج 1 ، ص 554 ) .
محلب ( عربى ) يكى از گونههاى آلبالو است كه آن را آلبالوى تلخ ، پيوند مريم ، شجر ادريس نيز گويند ( فرهنگ معين ) .
مخ
( Mox )
مخ مر همه سختها را نرم كرداند و طبعش اينست .
الابنيه ( بهم 329 ، زل 259 )
مغز استخوان را نامند گرم و تر و ملين و كثير الغذاء و مسمن ( تحفه ، 241 ) . به ضمّ فارسى و ميم و خاى مشدّده به - فارسى مغز استخوان را نامند و شامل مغز نيز است ( مخزن ) . عربى است ، مغز استخوان ( فرهنگ معين ) .
مختوم
( ر ك : طين مختوم الملك )
مخيض
( Maxiz )
زيان كند . . . مخيض خلفه و صفراى كرم را و تن كداخته را .
الابنيه ( بهم 282 ، زل 216 )
( بر وزن مريض ) دوغ و شير مسكه برگرفته ( فرهنگ نفيسى ) . بر وزن مريض دوغ