وزن مزين ، تخمش سياه و به اندازهء كنجد است . ماميتا در نص به تاء دو نقطه نوشته شده و ما به ثاء سه نقطه كه در كتب معروفه نوشته مىشود نوشتيم ( بهمنيار ، 316 ) .
بنده تصور نمىكنم كه مؤلف الابنيه يا كاتب نسخهء « نس » در نوشتن ماميتا با دو نقطه دچار لغزش شده باشند . اين مورد يعنى ضبط تاى دو نقطه به جاى ثاى مثلث در پارهاى از لغات در الابنيه باز هم نظير دارد : متروديطوس نام ترياقى است كه در همه مآخذ مثروديطوس با ثاى سه نقطه ضبط شده است الّا در همين الابنيه كه با تاى دو نقطه نوشتهاند و مرحوم بهمنيار نيز آن را بدون تصرف يعنى با همان تاى دو نقطه آورده است .
حرف ثا كه در زبان عربى و پارهاى از زبانهاى هند و اروپائى تلفظى خاص دارد طبيعى است كه چون وارد زبان فارسى شود تلفظ خود را از دست مىدهد و به صورت تا يا سين تلفظ مىگردد .
بارى آخوندوف نيز ماميتا را با تاى دو نقطه ضبط كرده است و اما تعريف اين دارو در ترجمهء صيدنه چنين است : ماميثا را منبت در آبها بود و طعم او بىمزه باشد . . . و برگ نبات او را اندكى شايبهء زردى باشد . . . ديسقوريدس گويد نبات او به بلاد شام . . . باشد و آبى كه از او بيرون آيد به لون زعفران ماند . . .
ماميثا به ميوهء بلوط مشابهت دارد و لون او زرد باشد و اندكى به سياهى زند . . . و در طعم او اندكى تلخى باشد ( ترجمهء صيدنه ، ب 114 ) . ماميتا به صورت ماميثا در هدايه نيز كرارا آمده است ( ر ك :
همان كتاب ، فهرست داروها ) ، ماميثا سرد و خشك است ( اغراض ، 626 ) . اسم نبطى نباتى است شبيه به خشخاش مقرن برگش مايل به سفيدى و با زوايد مثل اره و با زغب و با رطوبت چسبنده و گلش زرد مانند خشخاش ساحلى مقرن و ثقيل الرايحه و تخمش به قدر كنجد و سياه و ثمرش مانند خشخاش مقرن و بىغلاف منحنى مىباشد . به خلاف خشخاش بحرى و شاخهاى خشخاش ساحلى در زمستان مىريزد و در بهار عود مىكند به خلاف ماميثا كه اثرى از او ظاهر نمىماند و در سرطان مىرسد و آن را كوبيده قرص مىسازند ( تحفه ، 238 ) . در اقراباذين الكندى « شياف ماميثا » براى درد چشم تجويز شده است ( لوى ، م 279 ) . گياهى علفى ، يك ساله . . . گلهاى آن به رنگ زرد نارنجى و گاهى با لكه هاى ارغوانى . . . ساقهء گلدار اين گياه داراى اثرى درمانى است . در منطقهء وسيعى از نواحى شمال ايران ، كوهستانهاى البرز ، كرج ، آذربايجان ، رضائيه . . . مىرويد ( زرگرى ، ج 1 ، ص 100 ) . ماميثا معرب لغت سريانى مميثا است ( فرهنگ معين ) .
فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 357
مساهمون: منوچهر اميرى
ص٣٥٧