الابنيه ( بهم 303 ، زل 236 )
لؤلؤ در فرهنگها بمعنى مرواريد خرد و مرواريد درشت آمده است ، درّ ، گوهر جوهر ، دانهء مرواريد خوشاب ، جمع لآلى بر وزن علائى ( دهخدا ) . لؤلؤ در عكس نسخهء خطى ترجمهء صيدنه متعلق به من نيامده اما ابو ريحان در الصيدنه شرحى بس مختصر دربارهء آن نوشته است بدينگونه : لؤلؤ الرازى بدله صدف مسحوق ( الصيدنه ، ب 117 ) .
مرواريد جوهرى است معروف مشهور ، حجرى حيوانى در جوف صدف و آن در اين چند موضع بيش نشان ندادهاند :
كيش ، بحرين خارك ، مسكت . . خارك . . .
و بهترين لؤلؤ از درياى قيس و بحرين خيزد و لؤلؤ آن را قطرى خوانند منسوب به قطرهء باران ( عرايس ، 84 - 85 ) . به فارسى مرواريد و به تركى اينچى نامند و بزرگ - مقدار و مسمى به درّ است و آنچه در صدفى منحصر بيكى باشد با وجود بزرگى درّ يتيم نامند و گويند تا سه مثقال ممكن است و از خواص او است كه چون در صدف بنهايت نمو رسد باز به تدريج به تحليل مىرود و بهترين او عمانى سفيد بزرگ است ( تحفه ، 235 ) .
مرواريد ، جسم جامد و كروى شكل و براق و نسبتا سختى كه از انجماد ترشحات مخاط بدن انواعى از نرمتنان به نام صدف مرواريد حول اجسام خارجى ( يك ريزه شن يا نوزاد برخى كرم - ها و نيز مادهاى خارجى كه مزاحم بدن حيوان باشد ) به وجود مىآيد ( فرهنگ معين ) .
[ م ]
مارچوبه
( ر ك : هليون )
مارقشيتا
( M rqas ? it )
مغناطيس و مسن و مارقشيتا نيز هر سه سنكست و ذكرشان بميان سنكها اندر كفتهاند اندر باب حا .
الابنيه ( بهم 321 ، زل 253 )
اين لغت در باب حاء ذكر نشده است .
مرحوم بهمنيار آن را در متن مارقشيشا با دو شين آورده و در حاشيه نوشته است :
سنگى است كه در معادن طلا و نقره و مس و آهن . . . به عمل مىآيد و او را حجر النور و حجر روشنائى هم نامند و به طور عموم « مرقشيشا » بدون الف مىنويسند . در نص مارقشيشا و در نع مار - قشيشا نوشته شده است ( بهمنيار ، 321 ) .
مقصود استاد فقيد از نص ظاهرا همان نسخهء الابنيه به خط اسدى است كه بنده رمز نس ( نسخهء اساس ) را براى آن برگزيدهام و مرادش از « نع » ظاهرا نسخهء عكسى است ( در اين صورت چه فرقى دارد با نس ؟ ) يا چاپ زليگمان و به هر تقدير كلمهء مورد بحث در « نس » و بالطبع در نسخهء عكسى الابنيه چاپ بنياد فرهنگ صفحهء 67 مارقشيتا است با تاى دو نقطه و در الابنيه چاپ زليگمان نيز اين كلمه با تاى دو نقطه است و با اين تفصيل و با