در نواحى استپى مىرويد و اخيرا آنها را از جنس
Prunus
محسوب مىدارند ولى نگارنده به همان نام قبلى به آنها اشاره نمودهام . . . بادام در ايران داراى واريتههاى متفاوتى است . مشهورترين آنها كه مورد توجه است و داراى پوست نازكى است همان بادام معمولى است كه نام علميش
Amygdalus comm - unis var . fragilis
مىباشد و نام - هاى ديگرش به فارسى بادام كاغذى و بادام خاتونى و بادام منقا مىباشد و ديگرى بادام تلخ كه نام علميش
Amy - gdalus comminis var amara
مىباشد و مغز آن تلخ و سمّى است ( درختان و درختچهها ، 31 - 32 ) .
لوف
( Lowf )
لوف كرم و خشكست اندر درجهء اول .
سدد كشايست و باهفزاى .
الابنيه ( بهم 301 ، زل 235 )
لوف به لون نبات او سبز است و يكى را از او لوفه گويند و منبت او بيشتر در كوهها باشد و نبات او بر روى زمين گسترده باشد . . . و او را در ميان خفجه - اى باشد به شبه نى و بر سر آن خفجه ميوه بود و به شبه عنصل او را بيخى باشد و بيخ لوف . . . راست و هموار بود . . . و او را فيلگوش نيز گويند و برگ لوف به برگ لبلاب ماند به درازى و بر وى نقطهها باشد ( ترجمهء صيدنه ، ب 113 ) .
لغت عربى است و به فارسى فيلگوش نامند و سه قسم مىباشد يكى بزرگ و لوف الحيّه نامند چه ساق او مانند مارابلق است برگش شبيه به لبلاب كبير و با رنگهاى مختلف و شاخهاى او مانند عصا و ساق او سطبر و مرقش و ثمرش مانند خوشه در ابتدا سفيد و بعد از رسيدن زرد مىشود ( تحفه ، 235 ) . و هو آرن باليونانيه و هو نوعان عريض الورق و دقيق الورق و يقال له شجر الخيش و باليونانيه در - قنطيون و معناه عين التنيّن . . . و اصل احد نوعيه هى العرطنيثا فى احد الاقوال ( شرح اسماء ، م 209 ) . لغت لوف مأخوذ از واژهء يونانى لوفا است و مؤلفان تازىنويس آن را هم به
Arum - italicum
( - لوف الحيه ، شجرة - التنين ، آرن ، دراقيطن ، گوش فيل ( بهرامى ) ) اطلاق كردهاند و هم به
Dracunculus Vulgaris
( - آرن ، فيلگوش ، لوف الحيه ، دراقيون ، لوف كبير ، شجره التنّين ( بهرامى ) ) . لوى نيز در شرح بر اقراباذين كندى همين مطلب را تكرار كرده است ( ر ك : ماير - هوف ، م 209 ، لوى ، م 276 ) .
لؤلؤ
( Lolo )
( لا )
Margarita
( فر )
Perle
لؤلؤ سرد و لطيفست جشم را قوة كنذ .