( مايرهوف ، م 211 ) . گاو زبان گياهى است از ردهء دولپهايهاى پيوسته گلبرگ كه سردستهء تيره گاوزبانيان مىباشد گياهى است علفى و يك ساله به ارتفاع سى تا هفتاد سانتيمتر و داراى ساقهء منشعب و شياردار و پوشيده از تارهاى خشن كه امروزه در غالب نقاط اروپا و شمال افريقا و اكثر نواحى آسيا ( از جمله ايران ) به حالت وحشى مىرويد . . .
گاو زبان داراى اثر معرق و مدور نرم كننده است و جهت رفع سرفه نيز مصرف مىگردد ، لسان الثور ، كحيلا ، حمحمم ( فرهنگ معين )
لسان الحمل
( Les n - ol - Hamal )
( لا )
Plantogo majer
( فر )
Plantain , Grand plantain
لسان الحمل سردست و خشك اندر درجهء دوم . درد كوش كى از كرمى بوذ بنشانذ .
الابنيه ( بهم 299 ، زل 234 )
به معنى زبان بره و اصطلاح فارسى آن نيز همين است اما امروز بيشتر به بارهنگ معروف است كه در كتب مفردات غالبا به صورت بارتنگ آمده است ( دهخدا ) .
علاوه بر نامهاى زبان بره و بارتنگ و بارهنگ يكى از نامهاى معروف فارسى لسان الحمل خرگوش يا خرگوشك بوده است چنان كه بيايد . خرگوش بعدها معرب شده و به صورت كركوس درآمده است .
تعريف اين گياه در ترجمهء صيدنه چنين است : لسان الحمل . . . به پارسى زهرگوش و خر كند خوانند . . . و او نوعى است از انواع نبات اسپغول جز آنكه برگ او بزرگتر از برگ اسپغول . . . و گويند لسان - الحمل دو نوع است ( ترجمهء صيدنه ، ب 112 ) . در متن عربى صيدنه به جاى زهرگوش و خر كند سابق الذكر خرگوشك آمده است : و بالفارسيه خركوشك ( الصيدنه ، ب 115 ) . اخوينى بارها از لسان الحمل نام برده است ( ر ك : هدايه ، فهرست داروها ) معروف است سيلان خون بازدارد ( اغراض ، 625 ) . تخمش را به فارسى بارتنگ گويند ( غياث ، دهخدا ) .
نباتى است مانند زبان بره به شيرازى آن را ورق بارتنگ خوانند ( اختيارات ، دهخدا ) .
به فارسى بارتنگ و به تركى باغ يرپاغى و از جنس مرماحور است و صغير و كبير مىباشد صغير او را برگ كوچك و باريك و ملاست بيشتر و ساقش پراكنده و مايل به طرف زمين و گلش در طرف ساق و زرد و تخمش سياه كوچك و ساق قسم كبير او . . . پراكنده و مايل به سرخى و قريب به زرعى مىشود و تخمش ريزهتر از تخم صغير و گلش مانند او و بيخ هر دو سست و بازغبيت و نهايت سطبرى آن تا به قدر انگشتى و منافع كبير زياده بر صغير و از مطلق او مراد صغير است ( تحفه ، 231 ) .
هو لسان الكلب و هو ذنب الفار و يقال له ايضا