( فر )
Cuscute
كشوث كرمست و خشك اندر درجهء اول .
الابنيه ( بهم 270 ، زل 205 ) .
نباتى است كه او را بيخ نبود و لون او زرد باشد بر درخت خار و امثال آن از درختى كه ساق او كوتاه باشد تعلق كند . . .
و رازى گويد او نباتى است كه به رشته - ها ماند . به هيأت باريك بود . بر درخت خار تعلق كند و او را برگ نبود و شكوفهء او خرد باشد و لون او سپيد بود ( ترجمهء صيدنه ، ب 107 ) . عشقه است ( اغراض ، 624 ) . گياهى است مانند ريسمان باريك بىبرگ و ساق و مايل به زردى و تيرگى و بر خارها و گياهها مىباشد و گلش ريزه و مايل به سفيدى و تخم او كوچكتر از ترب و مايل به تندى و زردى ( تحفه ، 221 ) . و يقال له الكشوث و كشوثى و هى حماض الارنب و هى الشتابرد ( شرح اسماء ، م 186 ) لغت عربى كشوث مأخوذ از لغت سريانى كشوثا ( از ريشهء كش بمعنى توده كردن ) است .
فوللرس احتمال مىدهد كه شتابرد مصحف شتابند فارسى از مصدر شتابيدن و شتافتن باشد ( مايرهوف ، م 186 ) .
بازپسين نكته دربارهء كشوث آنكه هروى در ذيل مادهء افلنجه از دو نوع كشوت نام مىبرد : زنجى و برى بدينگونه : افلنجه . . . تخمش كشوث زنجى است . . . و تخمش جون تخم كشوث برى است ( بهم 23 ، زل 23 ) . ر ك :
افلنجه .
كشوث برى
( ر ك : افلنجه )
كشوث زنجى
( ر ك : افلنجه )
كلاكون
( ر ك : بيش )
كلانج
( ر ك : دهن الكلانج )
كلاه ديوان
( ر ك : فطر ) .
كلب
( K lb )
كلب را اكر پوست زير زبانش برگيرند و بگذارند تا خشك شود و بسايند و با تخم كرفس بخورند زخم كلب الكلب را سوذ كنذ .
الابنيه ( بهم 277 ، زل 211 )
سگ ، سگ اهلى ، جمع آن كلاب ، هروى چنان كه رسم او و ديگر مؤلفان كتب ادويهء مفرده است فقط در عنوان كلب نوشته و در متن گفتار لغت فارسى سگ را به كار برده است . اعضاء و اندام سگ چون از نظر طب قديم داراى خواصى است لذا در ديگر كتابهاى داروشناسى از جمله تحفة المؤمنين نيز كلب عنوان مستقلى يافته است . صاحب تحفه مىنويسد : برى و بحرى و اهلى مىباشد برى را به عربى ابن آوى و به فارسى شغال و به تركى جقال نامند و آن گاهى با سگ اهلى جمع مىشود و توالد واقع مىشود ( تحفه ، 222 ) .
كلول
( ر ك : جلبان )
كماذريوس