و محرك و بادشكن است ( فرهنگ معين ) .
اكنون بايد از گياهى به نام جلجلان ياد كنم كه هروى جداگانه در ذيل همين عنوان به ذكر آن پرداخته و نوشته است : جلجلان گشنيز خشك بود ( بهم 266 ) . جلجلان بر وزن بلبلان تقريبا در تمام منابع هم بمعنى گشنيز آمده است و هم بمعنى كنجد : نوعى است از انواع ترهها كه پارسيان او را گشنيز گويند و عرب تخم او را جلجلان گويند و بعضى جلجلان كنجد را گويند ( ترجمهء صيدنه ، ب 33 ) . نام ترهايست كه آن را گشنيز گويند و در كنز اللّغه دانهء كنجد و دانهء گشنيز باشد ( برهان ، معين ) . دانهء گشنيز ، دانهء كنجد ( منتهى الارب - اقرب الموارد ، دهخدا ) . جلجلان بر سمسم [ يعنى كنجد ] و كزبره [ يعنى گشنيز ] شامل است و به لغت حبش مخصوص سمسم است ( تحفه ، 73 ) . دزى احتمال مىدهد كه سمسم باشد و المعتمد مىنويسد كه سمسم است كه بر دو قسم است سفيد و سياه ( لوى ، م 150 ) . بعضى مؤلفان خواستهاند كه جلجلان را مأخوذ از لغت هندى يا حبشى بدانند و اين خطاست . به گمان من اين واژه تازى و با لغت جلجل مربوط است بمعنى زنگوله زيرا تخمدان اين نبات به شكل زنگوله و حاوى دانههاى بسيار است ( مايرهوف ، م 131 ) . دربارهء كنجد رجوع شود به « سمسم » .
كزمازج
( ر ك : جزمازج و « طرفه » )
كسنى
( ر ك : هندبا )
كسيلا
( Kasil )
كسيلا كرمست و خشك اندر اول درجهء اول .
الابنيه ( بهم 275 ، زل 210 )
داروئى است هندى . . . و او پوست درختى است در زمين هند و لون او سرخ باشد و اندكى در طعم او عفوصتى باشد با شيرينى بهم آميخته و از وى در وقت خائيدن لزوجتى پديد آيد ( ترجمهء صيدنه ، ب 107 ) . كسيلا و كسيله اسم نبطى چوبى است شبيه به روناس و در او سياهى و سرخى غالب و مانند صمغ و با چسبندگى است و تخمش شبيه به حب الرشاد و گويند پوست درختى است شبيه به سليخهء سياه ( تحفه ، 220 ) . ابن - بيطار كسيلا را كسيلى نوشته و تعريفى كه از اين گياه كرده است همان است كه صاحب مخزن الادويه به صورت كاملتر بيان مىكند : كسيلى و كسيله به فتح كاف و كسر سين و سكون ياى مثنّاة تحتانيه و فتح لام و الف مقصوره و يا و ها بجاى آن در لغت دوم اسم نبطى است . . . چوب نباتى است شبيه به روناس و با چسبندگى و سياهى و سرخى بر آن غالب و تخم آن شبيه به حب الرشاد و گويند پوست