درختى است در شكل شبيه به سليخهء سياه و در طعم بدان مشابهت ندارد ( مخزن ) . آخوندوف مىنويسد كه لكلرك كسيلا را گياهى مىداند اورشليمى با برگهاى بسيار معطر . در مصر از آن نوعى شراب مىگيرند . با اينهمه لكلرك نام علمى آن را ذكر نكرده است . يولى آن را « چوب صندل سرخ » ناميده است . به - لاتينى
Heliotropicum indicum
( آخوندوف ، ص 332 ، م 28 ) .
كشتبركشت
( Kas ? tbarkas ? t )
( لا )
Helicteres isora
( فر )
Helictere
كشتبركشت كرم و خشكست اندر درجهء دوم .
الابنيه ( بهم 275 ، زل 210 )
نوعى است از ادويه كه او را كشتبركشت خوانند و او را هيأت آن است كه از يك بيخ بشبه پنج رشته متصل باشد و هريك از آن مخالف بود مر ديگر را و در مقدار باريك باشد . . . به اندازهء درازى ميان سبابه و ابهام باشد و لون او ميان سياه و زرد باشد و او را طعم تمام نباشد ( ترجمهء صيدنه ، ب 107 ) . اسم فارسى نباتيست مانند ريسمان باريكى بهم پيچيده و اكثر آن پنج عدد مىباشد و گلش يك عدد مايل بسياهى و زردى و برگش شبيه به دنبالهء عقرب و به شيرازى پيچك نامند و بهترين او هندى است ( تحفه ، 221 ) . به فتح كاف . . . لغت فارسى است به عربى بمعنى التواء بر التواء و به كسر هر دو كاف نيز آمده بمعنى زرع بر زرع . . .
و به فارسى پيچك ( مخزن ) . كست بر كست هو الذى يعرفونه بمصر بالعطفه و يقولون عطفه يسار ( شرح اسماء ، م 202 ) . كستبركست بر ضم هر دو كاف معرب لغت فارسى كشتبركشت به فتح هر دو كاف است به معنى پيچ بر پيچ ( فوللرس ، مايرهوف ، م 202 ) . اين دارو و خاصيت طبىاش امروز در اروپا شناخته نيست ( مايرهوف ، م 202 ) .
اينكه مايرهوف باستناد فوللرس مىنويسد كه كشتبركشت لغت فارسى و بمعنى پيچ بر پيچ است قطعا درست است با اين تفاوت كه صورت فارسى آن گشت برگشت بايد باشد از ريشه گشتن و گرديدن و ظاهرا به همين دليل استاد معين كشتبركشت را به گشتبرگشت ارجاع داده و ذيل لغت دومى بدون اشاره به وجه تسميه و ترجيح گاف بكاف عربى مىنويسد : ( صفت مركب ) پيچ بر پيچ ، عشقه . گياهى است از تيرهء پنيركيان كه بعضى گونههايش به صورت درختچه و برخى به صورت درخت مىباشند . در حدود 30 گونه از اين گياه شناخته شده است ( فرهنگ معين ) .
كشوث
( Kasus )
( لا )
Cuscuta epithymum