برغشت و به فارسى تربد . . . و به اصفهانى موجه نامند . نباتى است كه در اول ربيع مىرويد . . . برگ آن كوچكتر از برگ كاسنى صحرائى و با اندك حدت و تلخى و گل آن سفيد باريك ( مخزن ) . هو النبات الذى يقال له بالفارسيه برغشت و بالعربيه غملول و قيل الاسترغاز ( شرح اسماء ، م 344 ) . مايرهوف پس از بحث مفصل به اين نتيجه رسيده است كه قنابرى از داروهاى ناشناخته است . اينك حاصل تحقيق او : لغت قنابرى از ريشهء سريانى و آن نيز بىشك مأخوذ از يونانى است .
واژهء غملول كه ابن بيطار آن را قملول و تملول نيز ضبط كرده است در قاموس نيز آمده است و لغت فارسى برغست بنا بر آنچه فوللرس مىنويسد : بنوعى گياه شبيه به اسفناج اطلاق مىشود .
ادعاى اينكه قنابرى همان اشترغاز است غلط است . تطبيق نام ديگر داروها و گياهان با قنابرى خالى از اشكال نيست و بههرحال قنابرى از ادويهء مجهول است ( مايرهوف ، م 344 ) . آخوندوف با توجه به تحقيقات لكلرك و شليمر نام لاتينى اين دارو را
Prumbago eur - opaea
نوشته است كه البته با توجه به تحقيقات مايرهوف نمىتوان عقايد محققان پيش از او را در اين باره پذيرفت ( ر ك : آخوندوف ، ص 391 ) .
قنبيط
( ر ك : كرنب )
قنبيل
( Qanbil )
Rottlera tinctoria ( ou ) Mallotus
( لا )
Philip pinensis
( فر )
Kamala
قنبيل كرم و خشكست اندر درجهء دوم .
الابنيه ( بهم 258 ، زل 197 )
نسخهء عكسى متن عربى الصيدنه اين قسمت را ندارد و قسمت اول ترجمهء فارسى صيدنه كه فقط مشتمل بر ذكر و توصيف ادويهء مفرده است ( نه خواص آنها ) فقط اين چند كلمه را شامل است :
« قنبيل به لغت هندوى » . بقيه افتاده است اما در قسمت دوم ترجمهء صيدنه كه مشتمل بر ذكر خواص داروهاست در مورد قنبيل چنين آمده است : ذكر او در قسم اول كتاب كرده آمد . . . قنبيل كرم شكم و كدو دانه را در شكم بكشد ( ترجمهء صيدنه ، ب 169 ) . تخمى است رنگ ناك و سرخ ( اغراض ، 633 ) . چيزى است شبيه به ريگ مكه زرد مايل بسرخى و گويند شبنمى است كه در زمين به خاك مخلوط گشته و به آن شكل مىشود و نزد بعضى تخم نباتست و جمعى گويند تخم سرخس است ( تحفه ، 211 ) . هى تربة موجودة فى الهند توجد تحت الرمال و قيل انها - التربة التى ينبذ بها العسل المسماة بالد - اذى ( شرح اسماء ، م 327 ) . اين غبار ( پودر ) از قديم در هند شرقى شناخته