شخار است كه به او جامه شويند و عرب او را قلى گويند و او خاكستر درخت طاق است كه عرب او را عضا گويند و طريق ساختن او آن است كه درخت طاق و شوره گياه تر را بياورند و آتش در او زنند و چون خواهند كه جملهء اجزاء او سوخته شود آب بر وى بپريشند . چون آب به او رسد جرم او سخت شود و شخار گردد . . . به سريانى قليا خوانند . . . و عرب او را قلى و قلو گويند و حرض تيز گويند ( ترجمهء صيدنه ، ب 103 ) .
قلى ، در اصفهان كهلا و در خراسان شخار و در گيلان قيلاو نامند و او را از اشنان تازه كه جمع كرده بسوزانند بهم مىرسد . . . و بهترين او صاف براق و سياه است و آن جزو اعظم صابون است ( تحفه ، 209 ) . و آن را قلى الصباغين و شب العصفر نيز و در اصفهدان كهلا و در خراسان شخار و در گيلان و شيراز قليا . . . و در كابل اشقار نامند . چيزى است متخذ از اشنان سوخته ( مخزن ) .
قلى هو شب العصفر و هو شب الاساكفة . . .
و قد ذكرنا انه حريق الغاسول ( شرح اسماء ، م 345 ) . قلى به فتح اول و تشديد يا تخفيف لام و قلى به كسر اول نامى است تازى كه به خاكستر گياهان قليائى اطلاق مىشود و واژهء فرانسوى الكالى
Alcali
و لغت فرانسوى كاليوم [ و انگليسى
Alcalai
] همه مأخوذ از قلى است . ( مايرهوف ، م 345 ) .
مايرهوف ذيل همان ماده ( قلى ) از گياهانى نام مىبرد كه اعراب بدوى از آنها قلى مىسازند و در پايان خواننده را به « اشنان » مراجعه مىدهد كه در ضمن يكى از مواد مذكور در الابنيه است . رجوع كنيد به همين ماده .
قنابرى
( Qon beri , Qon bar )
قنابرى تربدست و كورغست و كرمست و خشك .
الابنيه ( بهم 257 ، زل 196 )
قنابرى چنان كه خواهيم ديد از داروهاى ناشناخته است و گورغست مذكور در الابنيه همان است كه در ديگر مآخذ بر - غست نوشتهاند . صاحب اغراض الطبيّه مىنويسد : برغست است ( اغراض ، 598 ) . در اصفهان موجه و در خراسان برغست گويند و او شبيه به اسفناج و با اندك تلخى و تند و قريب به شبرى و ساقش باريك و گلش سفيد و ريزه و تخمش در غلاف به قدر نخودى ( تحفه ، 210 ) . به ضم قاف و فتح نون مشدده و الف و فتح باء موحده و راء مهمله و الف مقصوره لغت عربى است و گفتهاند لغت نبطى است و به ضم قاف و فتح نون مخففه و الف و كسر باء موحده و راء مهمله نيز آمده و نيز آن را به عربى غملول و قملول و غلول . . . و به خراسانى