داراى پنج دانه ترجمهء واژهء يونانى
Pentorobon
يونانى مذكور در ديسقوريدس - است و نام ورد الحمير بمعنى گل خر در مغرب متداول است . اما نامى كه در مصر و سوريه بيش از لغات ديگر معمول است « عود الصليب » است و وجه تسميه عود الصليب آن است كه فاوانيا را بعنوان داروى ضد تشنج در بيمارى صرع به كار مىبرند و قطعاتى از آن را به شكل صليب بر شكم بيمار قرار مىدهند و هنوز بعضى از مسيحيان موهومپرست خاور نزديك بيماران مصروع را بدينگونه درمان مىكنند ( مايرهوف ، م 304 ) .
تيرهء فاوانيا كه داراى برگهاى بسيار ضخيم و پرچمهاى بسيار است نوع مهم آن فاوانيا يا عود الصليب است كه دانه و ريشه آن را پزشكان در امراض كبد به كار مىبردهاند ( گلگلاب دهخدا ) .
فاونيا
( ر ك : فاوانيا )
فجل
( Fojol , Fojl )
( لا )
Raphanus sativus
( فر )
Radis
فجل تربست و او كرمست و غليظ .
الابنيه ( بهم 240 ، زل 183 )
نباتى است كه چون خورده شود بادى از معده از پس خوردن او برآيد بس ناخوش و عرب ترب را خامه گويند و جمع را خام گويند . . . هاضم باشد يعنى چيزى را در معده هضم كند . . . و نوعى از او دشتى است و عرب او را حبّ الفجل گويند ( ترجمهء صيدنه ، ب 94 ) .
ترب است . . . اگر پس از طعام خورند طعام بگوارد ( اغراض ، 598 ) . به فارسى ترب نامند برّى و بستانى . . . و برى او تندتر از بستانى و به درازى و بزرگى او نيست . . و بستانى را قسم مستدير و بيرون سياه قوىتر از سفيد مستطيل ( تحفه ، 193 ) . ترب . . . گياهى يكساله . . داراى برگهائى با پهنك منقسم به قطعات نامنظم است . . . گلهاى آن برنگهاى سفيد زرد روشن ، آبى روشن و مايل به بنفش است . . . قسمت مورد استفاده گياه از نظر درمانى ريشه و شيرهء آن است ( زرگرى ، ج 1 ، 133 ) .
فراسيون
( Far siyun )
( لا )
Marrubium vulgare
( فر )
Marrube
فراسيون كرم و خشكست اندر درجهء دوم . و بول و عسر النفس و يرقان را نيك بوذ .
الابنيه ( بهم 244 ، زل 187 )
بيخ او را براسيون گويند و به لغت رومى براسيون رنگ سبز را گويند و او به جعده ماند و او را اطبّا صوف الارض گويند . . . به لون سرخ بود و جرم او مزغب بود . . . چون بسوده شود در دست نرم نمايد و زود شكسته شود . . . لون