و هو ام غيلان . . . و المعروف عند العامه به سبيذخار ( الصيدنه ، ب 96 ) . عوسج انواع است يك نوع را ميوه سرخ باشد . . . يك نوع را ميوه سياه بود . . .
عوسج درخت با خار است و ميوهء او گرد باشد و لون او سرخ بود و به اين صفت به مهرهء عقيق ماند . . . در ميان ميوهء او دانهاى باشد چون دانهء انجير و برگ او چرب و نرم باشد و دراز بود . . . و گفتهاند عوسج نوعى است از درخت خار كه لون نبات او سپيد باشد ( ترجمهء صيدنه ، ب 91 ) . قريب بدرخت انار و پرخار و برگش تند و مايل به درازى و با رطوبت چسبنده و ثمرش به قدر نخودى و مايل به طول و سرخ و در درخت بسيار مىماند و نمىريزد ( تحفه ، 187 ) .
درختچهايست از تيرهء عنابها . . . پوست ساقهاش صاف و تيرهرنگ و داراى لكههاى سفيد قابل تشخيص است . . .
برگهايش منفرد و بىكرك و بيضوى و شفاف و گلهايش كوچك برنگ سبز متمايل به قرمز . . . ميوهاش از عناب كوچكتر است ( فرهنگ معين ) .
عين البقر
( ر ك : بهار )
غار
( Q r )
( لا )
Laurus nobilis
( فر )
Laurier
غار را بركش تجفيف كنذ و كرمى . . . و هرچه سياهتر بهتر .
الابنيه ( بهم 237 ، زل 181 )
به يونانى دفانوس گويند . . . روغن او را به زبان تازى . . . دهن الغار گويند . به لغت پارسى دهمست گويند . . . و دانهء او اندازهء لوبيا بود و سفيد باشد . . .
مغز او چرب باشد و جرم او شكافته بود . . . ميوهء او از بندق خردتر بود و پوست او سياه باشد و مغز او را در بعضى ادويه به كار برند و پوست او خوشبوى بود . . . ميوهء او را دهمست گويند و دهمست لغت عجمى است . . .
و او را رند گويند ( ترجمهء صيدنه ، ب 92 ) . درختى است كه تا هزار سال باقى مىماند و نزد يونانيين به غايت محترم بود برگش خوشبو و شبيه به برگ زيتون و قسمى از آن شبيه به برگ بيد و ثمرش به قدر فندقى و پوست او رقيق و سياه و مغز تخمش مايل به زردى و خوشبو و تلخ ( تحفه ، 189 ) . هو الرند . . . و هو الدهمست بالفارسيه و حبه يسمى العقار و حب الدهمس ( شرح اسماء ، م 404 ) .
غار لغت عربى لوريه
Laurier
است كه به يونانى دافنه
Daphne
خوانده مىشود . سرزمين اصلى اين گياه كه در مراسم مذهبى يونانيان و روميان باستان نقشى مهم داشته است محتملا آسياى صغير بوده و از آنجا به مشرق و غرب رفته است . « رند » بر وزن قند و « دهمست » بر وزن سرمست هر دو فارسى است .