و تاجريزى و « تربك » بمعنى انگور آمده است . دربارهء كاكنج رجوع شود به همين ماده .
عنزروت
Anzerut
افتيمون . . . و بدل وى باسهال سود اندر هم سنك وى عنزوتست [ كذا فى الاصل بدون را ] .
الابنيه ( بهم 18 ، زل 16 )
عنزروت معرب انزروت است كه هروى جداگانه ذيل ماده انزروت ( با الف ) از آن بحث كرده است ( ر ك : همين ماده ) .
عنزروت در نسخهء نس به اشتباه عنزوت بدون راء ذكر شده است و زليگمان نيز همين اشتباه را تكرار كرده و در متن چاپى خود عنزوت نوشته است .
عنزوت
( ر ك : عنزروت )
عنصل
( ر ك : بصل )
عنقر
( ر ك : مرزنجوش )
عنكبوت
( Ankabut )
عنكبوت را جون نسجش بر جراحت نهند وى تجفيف كنذ و نكذارد كسى بياماسذ .
الابنيه ( بهم 236 ، زل 181 )
به رومى عنكبوت را ارخاخيا گويند . . .
عنكبوت را چون بكوبند تب ربع را نشف كند و نسج عنكبوت يعنى خانهء او را بر جراحتها بندند ( ترجمهء صيدنه ب 90 ) . به فارسى كارتنه و به تركى ارومچك نامند و اقسام مىباشد و مراد از مطلق عنكبوتى است كه در خانهها مىباشد ( تحفه ، 187 ) .
عود
( Ud )
( لا )
Aquilaria malaccensis « agallocha
( فر )
Bois d'agalloche
عود كرم و خشكست . . و جند كونه است . .
و بهتر و كرمتر ازو هندى بوذ وز پس هندى قمارى .
الابنيه ( بهم 228 ، زل 176 )
عود هندى را به لغت عرب مندلى گويند و عود نيكو را بلخوخ و الخوخ گويند . . .
و گفتهاند كه اين اسامى بر عودى اطلاق كنند كه بوى او خوش باشد . . . و هرچه بخور را شايد او را قطرا گويند . . .
مندل و مندلى عودتر را گويند . . . و عود را انواع مختلف است و نيكوتر عود هندى است كه به وزن گران سنگ بود و نرم و جرم او چرب بود و از پس هندى صينى است و بوى عود صينى زيادت باشد . . . عود قمارى . . . به وزن سبك باشد و به سپيدى مايل بود و چوب او نرم نباشد چنان كه عود هندى و او را در معجونات به كار برند ( ترجمهء صيدنه ، ب 92 ) . عود انواع است و بهترين انواع او هندى است و آن را مندلى گويند . . . و نوع ديگر است آن را سمند -