درخت پسته مىدانند و اين درست است و برخى مانند رازى و ابو حنيفه آن را صمغ البطم مىدانند و اين خطاست ( مايرهوف ، م 301 ) .
عليق
( Ollaiq )
( لا )
Rubus jruticosus
( فر )
Ronce
عليق و عليبق نيز گويند و او سرد و خشكست اندر درجهء دوم و بنزديك كروهى اندر سيم .
الابنيه ( بهم 230 ، زل 177 ) .
عليق نباتى است كه بر درخت بپيچد چنان كه لبلاب و غير آن و در عرب نبات او به اين اسم معروف است . و گويند عليق نوعى است از درخت خار و چون در چيزى آويخته شود بدشوارى از او جدا شود و خار او تيز باشد و نبات او بزرگ شود و ميوهء او به خرنوب ماند چون رسيده شود و طعم او در وقت رسيدگى شيرين شود . . . و به پارسى الدر [ الور ؟ ] گويند . ( ترجمهء صيدنه ، ب 90 ) . نباتى است خاردار و در برگ و گل شبيه به گل سرخ و ثمرش در شكل و طعم مثل توت سياه و در ديلم تموش و به تركى بكورتيكان نامند ( تحفه ، 184 ) .
تمشك ( گلگلاب ، 256 ، زرگرى ، ج 1 ، 591 ) . هو الباطوس ( شرح اسماء ، م 293 ) . عليق به معنى چيزى است كه آويزان مىشود و مطابق با باتوس
b tos
يونانى است كه در عربى باطوس مىنويسند و اگرچه تمشك در كشورهاى عربى يافته نمىشود آن را به نام عليق مىخوانند ( مايرهوف ، م 293 ) . مرحوم بهمنيار مىنويسد : آنچه از كتب لغت مستفاد مىشود اينست كه عليق را عليقى به اضافه الفى مقصوره نيز گويند ( بهمنيار ، 230 ) . عليقى
Ollaiqa
گياهى است كه بر درخت مىپيچد و آن را عليق گويند ( لسان العرب - اقرب الموارد ، دهخدا ) .
عناب
( Onn b )
( لا )
Zizphus sativus
( فر )
Jujube
عناب سردست و تر بلغم انكيزذ .
الابنيه ( بهم 226 ، زل 175 )
درختى است كه پارسيان او را سنجلان گويند و . . . درخت او را سنجد جيلان گويند . ارجانى گويد عناب گرم است . .
درشتى حلق را دفع كند ( ترجمهء صيدنه ، ب 90 ) . سرد است بدرجهء اول ( اغراض ، 597 ) . بهترين او رسيده باليدهء شيرين است ( تحفه ، 187 ) . سنجد جيلان ( منتهى الارب ، دهخدا ) . درختچهايست از تيرهء عنابها . . . جزو تيرههاى نزديك به گل سرخيان . . . داراى ساقه راست و شاخههاى ناهموار . . . برگهايش كوچك و شفاف و بىكرك است ( فرهنگ معين ) .
عناب هو الزفيزف ( شرح اسماء ، م 291 ) . عناب با عنب بمعنى انگور از