دوم . . . بيماريهاى تيز اورذ خاصه اندر تابستان ، كه در تابستان انكبين زود با صفرا كردذ .
الابنيه ( بهم 227 ، زل 175 )
لغت عربى است و عرب او را به تذكير و تأنيث ياد كنند . . . و به پارسى انگبين گويند . . . و ماء العسل . . . پارسى او آب انگبين است ( ترجمهء صيدنه ، ب 87 ) .
عسل انگبين است گرم و خشك است به درجهء دوم ( اغراض ، 597 ) . اسم فارسى انگبين است ( تحفه ، 182 ) .
عشر
( Os ? ar )
( لا )
Calotropis procera
( فر )
Calotrope , Arbre a la soie
عشر كرمست و خشك اندر درجهء سيم .
الابنيه ( بهم 235 ، زل 180 )
از جنس درختانى است كه به هيأت و قامت بزرگ بود و درخت عشر را صمغ باشد كه طعم او شيرين بود و ميوهء او مجوف باشد و در ميان ميوهء او به شبه پنبه چيزى باشد چون جرم او شكافته شود و در زير آن پنبه سه دانه باشد و از آن دانهها شكر عشر سازند و شكر عشر در خزاين ملوك مىباشد و بعضى علتها را دارو كنند . . . و آن پنبه را . . . حشو بالشها كنند . . . منبت او در قعر واديها باشد ( ترجمهء صيدنه ، ب 88 ) . صاحب تحفه مىنويسد : « عشر در سكر العشر گذشت » و در ذيل سكر - العشر مىگويد : شبنمى است كه بر درخت عشر منعقد گردد و شبيه به پارهاى نمك و سفيد او را يمانى و سياه او را حجازى نامند ( تحفه ، 150 ) . و من انواع - اليتوعات . . . العشر و اما الشى الذى يقال له سكر العشر فهوندى ينزل على شجر - العشر ( شرح اسماء ، م 178 ) . مايرهوف در ضمن بحث از انواع يتوع يا يتوعات مىنويسد كه شكر عشر هنوز درست مورد بررسى و آزمايش واقع نشده است ( مايرهوف ، م 178 ) . نامهاى محلى آن عبارت است از : استبرق در شيراز و فارس . . . عوشر به فتح شين و عشر به ضم اول و تشديد و فتح دوم در اهواز ( ثابتى ، 87 ) .
عصى الراعى
( As - ar - r ? i )
( لا )
Polygonum equisetiforme
( فر )
Renouee
عصى الراعى بهترين سبز بوذ و تازه .
الابنيه ( بهم 229 ، زل 173 )
عصى الراعى را عصا الراعى نيز نوشته - اند چنان كه بيايد . تعريف اين دارو در ترجمهء صيدنه چنين است : عصا الراعى نباتى است كه پارسيان او را سد پيوند گويند و جالينوس او را حيلة البرد نام نهاده است و در او صفت كوهى كرده است كه بر او نباتى است كه او را برسيان دارو گويند و او را به عصا الراعى تفسير