كرده است و او را بطباط نيز گويند ( ترجمهء صيدنه ، ب 88 ) . كبير و صغير مىباشد و كبير نر و صغير ماده است و به فارسى كبير را سرخ مرز نامند و تخم و ساقش سرخ و مايل به بنفش و در باغها بسيار است و صغير او را در تنكابن خاك نره گويند و برگ و ساقش سبز و كوچك تر از كبير ( تحفه ، 182 ) . عصا الراعى هو البطباط و يقال له ايضا الشبطباط . . .
اسمه الفارسى برسيان داروا ( شرح اسماء ، م 298 ) . لغت عصى الراعى كه بمعنى عصاى چوپان است در دشتهاى مصر مىرويد . شبطباطا بر وزن خبردار مأخوذ از لغت سريانى شبطباط است بمعنى عصاى كوچك . برسيان دارو يا پرشيان دار ( به فتح با و كسر سين يا شين ) . نام فارسى عصى الراعى است ( مايرهوف ، م 298 ) .
عظم
( Azm )
عظم استخوانست و او سوخته تجفيف و تحليل قوى كنذ .
الابنيه ( بهم 232 ، زل 178 )
عظم استخوان سوخته است . دردها را بنشاند ( ترجمهء صيدنه ، ب 89 ) . به فارسى استخوان و به تركى سموك نامند ( تحفه ، 183 ) .
عفص
( Afs )
( لا )
Cynips galloe tinctorioe
( فر )
Noix de galle
عفص مازوست و او كرم و خشكست اندر درجهء دوم . اندامها را قوى كردانذ .
الابنيه ( بهم 230 ، زل 177 )
و به پارسى مازو گويند . . . ديسقوريدس گويد مازو ميوهء درخت بلوط است و هرچه از او خام بود خردتر باشد و بعضى را از او پوستها رفته باشد و جرم او گران بود و هموار و هرچه خام بود از او به باشد و گويند اين درخت سالى بلوط آرد و سالى مازو ( ترجمهء صيدنه ، ب 89 ) . عفض مازو است سرد و خشك است بدرجهء دوم ( اغراض ، 630 ) .
به فارسى مازو نامند و درخت او مثل درخت بلوط است و در بعضى بلاد يك سال بلوط بار مىدهد و يك سال مازو و بهترين او سبز و بىسوراخ ( تحفه ، 183 ) . عفص در سريانى عفصا است كه ديسقوريدس آن را ككيس
Kekis
مىخواند و آن عبارت است از مازو يعنى نمو غير طبيعى كه بر اثر گزيدگى نوعى از هوام بر درخت بلوط پديد مىآيد ( ماير - هوف ، م 295 ) .
عقرب
( Aqrab )
عقرب سرد و خشكست اندر درجهء سيم .
الابنيه ( بهم 235 ، زل 180 )
هفت نوع است يك نوع از او به لون سپيد است و بعضى سرخ است و بعضى