كلب الكلب را نيك باشد و سل را چون با گل مختوم . . . بياميزى ( بهم ، 193 ) .
گل مختوم را به لغت رومى نسيفرغوش گويند و معنى چنين باشد يعنى گل زرد و مهر كرده باشد و پارسيان او را گل شسته [ ؟ درست خوانده نمىشود ] گويند و او را نيز طين بحيره نيز گويند و مختوم الملك نيز گويند و جالينوس گويد او را مغره لمنيه گويند و خواتيم لمنيه هم گويند و خواتيم بحيره هم گويند . . .
گل مختوم از جزيره قبرس حاصل مىشود . . . جالينوس در كتب خود گفته است كه تلى در لمنيوس است خاك او به لون سرخ است و در خاك او سنبك نباشد و هيچ شايبهء ديگر نبود بلكه صرف باشد و به لون سرخ بود و به خاك سوخته مشا - بهت دارد از راه صورت و طبع . . .
ديسقوريدس گويد . . . اين نوع گل از حفره بيرون مىآيد از زمين و او را با خون بز بسرشند آنگاه مهر برو نهند ( ترجمهء صيدنه ، ب 85 ) . طين مختوم از جزيره مليون [ مصحف لمنون يا لمنوس ] بحر مغرب خيزد و در قديم زنى از تل خاك آنجا نقل به بقعهء راهبى مىنموده و بعد از شستن قرصها مىساخته و صورت راهب در او نقش مىكرده و از اين جهت تين الراهب نيز نامند و ديسقوريدس - و جالينوس را اعتقاد آنكه خاكى است به خون بز نر سرشته و بالفعل جهت احاطهء دريا به جزيرهء مذكور موجود نيست و بجاى آن ساير خاكها را استعمال مىكنند و بهترين او در غايت سرخى مىباشد ( تحفه ، 178 ) . الطين المختوم و هو الذى يسمى ايضا خواتيم لمنيه و خواتيم البحيره و يقال له ايضا مغره لكانيه و يقال له الخاتم اليمانى ( شرح اسماء ، م 172 ) . طين مختوم يا خواتيم لمنيه ( منسوب به لمنوس
Lemnos
جزيره يونانى واقع در درياى اژه ) در طب اروپائى بيشتر به طين لمنيه
Tarra le - mina
معروف بود . اين گل عبارت است از پر او كسيد دوفر هيدراته
pero - xyde de fer hydrate
و بعنوان داروى ضد سم و پادزهر به كار مىرود ( مايرهوف ، م 172 ) .
طين مغره
( Tin - e - maqra )
( لا )
Rubrica sinopica
( فر )
Rubrique
طين مغره و كل مغره سرد و خشكست قابض .
الابنيه ( بهم 218 ، زل 168 )
طين مغره يا مغره گل سرخ يا گل اخرى است . مغره را در تمام فرهنگهاى فارسى و عربى بر وزن رحمت و طلبه ضبط كرده اند . مرحوم بهمنيار مىنويسد : مغره بر وزن رقبه و رحمه عربى است . . . و در فرهنگ عربى است كه مغره گلى سرخ - رنگ است كه با آن رنگ كنند . . .