شكسته شود لون او سرخ باشد ( ترجمهء صيدنه ، ب 86 ) . عاقرقرحا كرم و خشك است به درجهء سيم ( اغراض ، 630 ) .
لغت عربى . . . مشتق از عقر . . . نباتى است در مغرب كثير الوجود و در شكل و شاخ و برگ و گل شبيه به بابونه بزرگ و با زغب و سفيد و مفروش بر زمين . . .
و گويند او بيخ طرخون جبلى است ( تحفه ، 180 ) . هو الكر كرهان و يقال - القرقرهان ( شرح اسماء ، م 32 ) . عاقر - قرحا لفظى است يونانى بمعنى « ريشهء برهنه »
Racine nue
قرقرهان نيز معرب كركرهان به ضم هر دو كاف لغتى است يونانى و اين هر دو واژه معادل نام يونانى پيرنترون
Pyrenthron
است بمعنى ريشهء عمودى
La racine pi - votante
گياهى است از تيرهء مركبان
Composee
كه نام لاتينىاش در فوق نوشته شده است . لفظ سريانى عاقرقرحا بيش از معادل يونانى آن در زبانهاى مشرق زمين رواج يافته است چنان كه در سانسكريت نيز به صورت اكراكرهها و در ارمنى به صورت
Akrkarha
درآمده است . عاقرقرحا را امروز در بازارهاى قاهره بعنوان عود القرح ( چوب قرحه ، چوب زخم ) . مىفروشند اما در لغت قرح نيز اثرى از لفظ سريانى قرحه ( بر وزن حربه ) بمعنى « برهنه » باقى مانده است . اين دارو را از سوريه و از مغرب به مصر وارد مىكنند ( مايرهوف ، م 299 ) . براى معنى « مركبان »
Com - posee
ر ك : گلگلاب ص 287 . نيز ر ك : طرخون .
عبوثران
( Abusar n )
( لا )
Artemisia abrotanum
( فر )
Aurone
عبوثران شجرهء مريمست و بخور مريم .
و او ياد كرده آمذ اندر باب شين و با .
الابنيه ( بهم 231 ، زل 178 )
عبوثران را در غالب مآخذ عبيثران
Obaisar n
نوشتهاند چنان كه بيايد :
« عبيثران شامل بر نجاسف و شجرهء مريم است » ( تحفه ، 170 ) . عبوثران ، كافور خوشبو ، گياهى است خوشبو ، درخت بسيار خار كه كسى كه بدان افتد خلاص نيابد ( مهذب الاسماء - منتهى الارب - آنندراج - اقرب الموارد ، دهخدا ) .
عبيثران . . . و عبوثران به فتح ثاء مثلثه و به ضم آن نيز آمده . . . گفتهاند شامل بر - نجاسف و شجر مريم است و بغدادى گفته كه غلط كرده كسى كه آن را شيح دانسته و كسى آن را قيصوم گفته بلكه نباتى است مايل به غبرت و مزغب و ثقيل الرايحه و با عطريت شبيه به رايحهء سنبل الطيب و بطيخ و تفليسى گفته نباتى است برگ آن مدور و صاحب معتمد نوشته كه قيصوم نيست ( مخزن ) . صاحب شرح اسماء در ذيل قيصوم مىنويسد :