( بهمنيار ، 318 ) . با اينهمه مايرهوف و لوى هر دو مغره را بضم ميم بر وزن تحفه نوشتهاند . « طين احمر ، گل سرخ ، اسم مغره است » ( اختيارات بديعى ، دهخدا ) .
طين احمر و طين مغره اسم مغره است ( تحفه ، 180 ) . و در همان كتاب در ذيل مغره چنين آمده است : مغره ، او را طين مغره نيز نامند و نزد بعضى بهتر از طين مختوم است و او خاكى است كه از روم خيزد و سرخ مايل به زردى و با غرويّت ( تحفه ، ص 248 ) . مؤلّف مخزن در ذيل مغره كه آن را بر وزن طلبه ضبط كرده است مىنويسد : خاكى است سرخ تيره و مايل به زردى و با غرويت .
گويند كه از روم آورند . . . دو نوع مىباشد يكى سرخ تيره خالص . . . و دوم كمرنگ ناصاف ( مخزن ) . مغره . . . و هى الطين الاحمر ( شرح اسماء ، م 238 ) .
ديسقوريدس در روزگار خود دو نوع گل سرخ مىشناخته است يكى گل سرخ يا گل اخراى طبيعى كه داراى مقدار فراوانى سيليكات و اكسيد آهن است . ديگرى گل سرخ مصنوعى كه از تكليس گل اخراى زرد
L'ocra Jau - ne
به دست مىآورند . ( مايرهوف ، م 238 ) .
[ ظ ]
ظلف
( Zefl )
ظلف ظلف المعز سم بز باشذ .
الابنيه ( بهم 223 ، زل 172 )
ظلف ، به لغت عرب سنب ستور را كه شكافته باشد ظلف گويند ( ترجمهء صيدنه ، ب 86 ) . ظلف سم حيوانات است و خواص هريك با حيوان آن مذكور است ( تحفه ، 180 ) .
ظلف المعز
( Zefl - el - m z )
ظلف ظلف المعز سم بز باشذ .
معنى ظلف را در ذيل همين لغت نوشته - ام ظلف المعز همچنان كه خود هروى مىگويد « سم بز باشد » . معز « به فتح اول بر وزن مغز بز را گويند به عربى » ( بهمنيار 223 ) . در نسخهء « نس » نقطه زاء روى عين گذاشته شده است و شايد به همين سبب زليگمان معز را مغز خوانده و ظلف المعز را ظلف المغز نوشته است . محتمل است غلط ، غلط چاپى باشد .
[ ع ]
عاقرقرحا
( qerqarh )
( لا )
Anacyclus pyrenthum
( فر )
Pyrenthe
عاقرقرحا ياذ كرده آمذ اندر باب طاكى او بيخ طرخون دشتيست ليكن اينجاى ذكرش تازه كرديم .
الابنيه ( بهم 223 ، زل 179 )
بيخ طرخون كوهى را عاقرقرحا گويند و ابو ريحان گويد در كوههاى باميان عاقرقرحا بزرگ شود . . . و اين نام لغت يونانى است . . . و در بعضى كتب صيدنه آوردهاند كه طعم او تيز باشد . . . و چون