تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
( مايرهوف ، م 58 ) . گياهى است علفى و دوساله از تيرهء چتريان . . . به حد وفور در اماكن سايه‌دار و در كنار رودخانه - هاى نقاط مختلف مىرويد . ساقه‌اش راست و بدون كرك است . . . برگهايش متناوب و بزرگ و شفاف . . . گلهايش كوچك و سفيدرنگ‌اند . . . ميوهء شوكران در استعمال داخلى داراى اثر آرام‌كننده و ضد تشنج است . . . در تمام نقاط ايران نيز خصوصا خراسان و فارس به وفور ديده مىشود . . . سقراط حكيم يونانى به وسيلهء عصارهء اين ميوه مسموم شد ( فرهنگ معين ) . هروى در جاى ديگر ( ذيل ماده انفحه ) بجاى شوكران صورتى از آن را كه شبكران است آورده است : انفحهء اسب . . . منفعت كند كسى را كه شبكران خورده بوذ ( بهم 11 ، زل 11 ) . مرحوم بهمنيار در حاشيهء اين كلمه مىنويسد : به فتح اول صورتى است از شوكران و آن گياهى است سمى كه به تخدير هلاك كند . . . ( بهمنيار ، 11 ) . آقاى رواقى در مقاله‌اى كه در انتقاد از الابنيه چاپ مرحوم بهمنيار نوشته است درباره اين حاشيه چنين مىگويد : « ابدال صامت ب / و بسيار است و احتياج به توضيح و آوردن شاهد نيست » . تا اينجا درست اما سپس مىگويد : « در متن آن چنان‌كه از فحواى كلام دانسته مىشود شوكران - شبكران نيست بلكه « شب‌گران » است كه پيوسته نوشته شدن آن موجب اين اشتباه شده است . در جامع ابن بيطار ذيل كلمهء « انفحه » چنين آمده : « و يحلل الدم و - اللبن اذا جمد فى المعده » . اين بود ياد - داشت آقاى رواقى ( مجلهء سخن شمارهء 7 آذر 1347 ، ص 799 ) . اما ايراد ايشان به هيچ وجه « وارد نيست زيرا اولا در هيچ جاى الابنيه ( نسخه نس و چاپ زليگمان نسخه نم از باقلى شروع مىشود ) كلمات مركب نيز به صورت گسسته و جدا از هم نوشته نشده است چه رسد به عبارت « شب ، گران » كه كلمه مركب نيست و دو كلمهء مختلف و جدا از هم است . ثانيا پرخورى در شب يا بقول آقاى رواقى گران خوردن در شب چندان زيانى ندارد كه كسى بخواهد با خوردن انفحهء ( پنير مايه ) بچه گاوميش يا گاو كوهى در دفع آن كوشد . ثالثا پرخورى منحصر به شب نيست ممكن است كسى در روز نيز « گران » خورد . پس دليلى نداشته است كه هروى فقط داروى پرخورى - در شب را تجويز كند . رابعا ابن - بيطار در چند سطر پائين‌تر از مطلبى كه آقاى رواقى نقل كرده است مىنويسد : « و بالجمله كل انفحه فهى تجمد ما كان ذائبا و تذيب ما كان جامدا » . و صاحب تحفهء حكيم مؤمن اين مطلب را روشن‌تر بيان كرده است : و « منجمدكننده كل ذائب