براى اطلاع از وجه تسميه نعمان و اختلافى كه در اين باره ميان شرق شنا - سان وجود دارد رجوع شود به مايرهوف ، م 359 .
شكاع
( s ? ok ? )
( لا )
Onopordum acanthium
( فر )
Chardon acanthe
شكاع كرم و خشكست . . . تبهاى كهن را سوذ دارذ .
الابنيه ( بهم 201 ، زل 158 )
اين لغت در كتب ادويه مفرده شكاعا يا شكاعى با الف مقصوره ضبط شده است چنان كه بيايد . در صيدنه ابو ريحان ديده نشد اما از داروهائى كه مؤلف هداية المتعلمين براى علاج صداع تجويز كرده است ( هدايه ، 226 ) . شكاعى از اصناف بادآورد است . . . و بعضى هر دو را يكى دانستهاند و اول اصح است چه بادآورد شامل شوكهء بيضا و شوكه غريبه است و در بعضى بلاد به كنگرخر معروفاند يكى را گل سفيد و يكى بنفش است و اخير مخصوص بشكاعى و در جميع افعال مثل قسم سفيد ( تحفه 166 ) . شكاعى بمعنى شوكة البيضا . . .
و نيز به فارسى آن را خرچه گويند و در بعضى بلاد معروف به كنگرخر است ( مخزن ) . شكاعا . . . و معناه الشوكة البيضاء بالعربيه . . . هذا النبات يشبه الباذا - ورد ( ابن بيطار ، 66 ) . شكاعى . . . و هى الكنجر و يقال كنكر ( شرح اسماء ، م 362 ) . مايرهوف مىنويسد كه كنجر يا كنگر معرب كنگر فارسى است و با نوشتن نام علمى ( لاتينى ) آن نشان مىدهد كه كنگر غير از شكاعى است ( ماير - هوف ، م 362 ) . شكاعى زبانههاى گريبان باريك ساقه كركى ، برگها و دندانهاى ، ساقهها گسترده ، گل صورتى ( گلگلاب ، گيا ، 154 ) .
شكر
( ر ك : سكر )
شكر سرخ
( s ? akar - e - sorx )
ناز . . . و نيم رطل از ان آب بردارند و با بيست درم شكر سرخ بخوراند .
الابنيه ( بهم 163 ، زل 132 )
چون قند سفيد را سه بار بجوشانند شكر سرخ بدست آيد ( فرهنگ معين ) . دربارهء شكر رجوع شود به « سكر » .
شكر عشر
( s ? akar - e - os ? ar )
سقمونيا [ ى ] انطاكى طلست جون شكر عشر الابنيه ( بهم 190 ، زل 161 )
عشر به ضم عين و فتح شين نام درختى است در بلاد خراسان كه به فارسى خرك و درخت زهرناك گويند ( بهمنيار ، 190 ) .
مؤلف تحفه در ذيل سكر العشر مىنويسد : شبنمى است كه بر درخت عشر منعقد گردد و شبيه به پارههاى نمك و سفيد او را يمانى و سياه او را حجازى نامند . . . و بهترين او يمانى است كه اولا به ذايقه شيرين و با قبض درآيد و بعد