كشت بركشت . . . به معجونهاى بزرگ اندر بكارايذ جون شليثا و جذ از آن .
الابنيه ( بهم 275 ، زل 210 )
نام داروئى كه در فالج و لقوه استعمال مىكنند ( فرهنگ نفيسى ) . نوعى از تركيبات افيونى كه بطرق مختلف ساخته مىشود و آن را ابهليه ذهبيه گويند زيرا يكى از اجزاء مهم و عمدهاش ابهل است ( بهمنيار ، 275 ) . اخوينى مؤلف هداية المتعلمين در باب صرع گويد : و من به شليثا بسيار علاج كردم و بهتر شدند [ يعنى مبتلايان به صرع ] ( هدايه ، 251 ) .
شمع
( s ? am ? )
شمع ميانه است كرمى و سردى . . . و او مادهء همه ضمادهاست .
الابنيه ( بهم 200 ، زل 158 )
به لغت رومى قاروس گويند و قيرين نيز گويند و به پارسى موم گويند . . . و ابن السكيت گويد موم لغت عرب نيست و نيكوتر آن است كه لون او به سرخى مايل بود و نيك چرب باشد و به مشام از وى بوى عسل رسد و پاكيزه باشد . . . و از پس اين نوع آنچه سپيد باشد بهتر باشد از ساير انواع ( ترجمهء صيدنه ، ب 77 ) .
موم هو شمع الاصفر ( شرح اسماء ، م 244 ) . به فارسى موم نامند . معروف است كه جرم خانهء زنبور عسل است كه عسل را در آن جمع مىكنند و آن سه نوع مىباشد ( مخزن ) . موم و آنچه براى روشنائى سوزند . . . شماله و آن چيز كه از موم و يا پيه ساخته براى روشنائى مىسوزانند ( فرهنگ نفيسى ) .
شنثا
( ر ك : اشنه )
شنكار
( s ? ank r )
( لا )
Alkanna tinctoria
( فر )
Orcanette
شنكار كرم و خشكست . . . خنازير بكشايذ . . . و او را ببارسى جوبخو كويند .
الابنيه ( بهم 206 ، زل 161 )
شنكار يا شنگار معربش شنجار است چنان كه بيايد : « شنجار هو الشنكار ايضا و و الكحلاء و الحميرا و رجل الحمامه و بالسريانيه حالوما و هو اربعه اصناف » ( ابن البيطار ، 69 ) . شنگار بر وزن زنگار گياهى است كه بيخش سطبر و برگش سياه مىباشد و به سرخى مايل است و اگر بيخ آن را زنان به خود برگيرند و در آب گرم نشينند حيض را بگشايد و معرب آن شنجار است و به عربى شجرة - الدّم خوانند ( برهان معين ) . مؤلف تحفه در ذيل شنجار مىنويسد : به جيم و كاف و به قاف ابو خلسا است ( تحفه ، 168 ) . و صاحب مخزن ابو خلسا را چنين تعريف مىكند : ابو خلسا . . . به - عربى حناء الغول . . . و رجل الحمامه و