از آن احساس تلخى شود ( تحفه ، 150 ) .
دربارهء شكر رجوع شود به سكر .
شل
( s ? oll )
شل فالج و لقوه و استرخاى عصب را نيك بوذ .
الابنيه ( بهم 206 ، زل 162 )
شل دارويى است هندوى به زنجبيل مانذ و گويند بيخ نباتى است كه از او سريش كفشگران كنند و گويند شل گياهى است و قوت نشاندن ورمها و فضولات در او به غايت عجيب است ( ترجمهء صيدنه ، ب 78 ) . بار درختى است هندى و آن را سفرجل هندى گويند و بزرگتر از فندق و در طعم تند و با اندك تلخى و قبض و نرم ملمس ( تحفه ، 167 ) . هو سفرجل هندى ( ابن بيطار ، 68 ) . آخو - ندوف نام علمى اين دارو را شل به فتح اول و شل به ضم اول و تشديد لام ضبط كرده است و مىگويد كه به فارسى « به - هندى » گويند و به لاتينى
Cydonia - indica
خوانده مىشود ( آخوندوف ، 381 ) . مايرهوف مىنويسد كه اين همان داروئى است كه در كامل الصناعه به صورت الشل و البل و الفل آمده است و ابن سينا نيز آن را داروئى هندى دانسته است . اما هنوز اين دارو ناشناخته است ( مايرهوف ، م 57 حاشيهء ص 31 ) .
شلجم
( s ? aljam )
( لا )
Brassica napus
( فر )
Chou - navet
شلجم كرم و نرمست اندر درجه اول .
الابنيه ( بهم 198 ، زل 156 )
معرب شلغم است چنان كه بيايد و هروى در جاى ديگر ( ذيل كرنب ) لفظ شلغم را ذكر كرده است : كرنب موصلى و همدانى سردتر و طبعش با شلغم نزديك است ( الابنيه ، بهم 263 ، زل 200 ) .
شلجم ، شلغم است گرم است بدرجهء اول ( اغراض ، 599 ) . معرب از شلغم فارسى و به عربى لفت نامند ، برى و بستانى است ( تحفه ، 168 ) سلجم و يقال شلجم و هو اللفت ( شرح اسماء ، م 273 ) .
كلمهء عربى لفت به فتح يا كسر لام از ريشه سامى است : در آشورى لپتو
Laptu
و در عبرى لفت به كسر اول و دوم و در آرامى لفتا يا لپتا بر وزن همتا ( ماير - هوف ، م 273 ) . شلجم معرب شلغم .
شلغم - شملغ - شملخ - شلم - شلجم .
گياهى است از تيرهء صليبيان كه داراى ريشههاى غدهاى محتوى مواد ذخيرهاى مىباشد . در سال دوم كشت گل مىدهد .
برگهايش سبز روشن و داراى موهاى كوتاه است . . . داراى ويتامين ث فراوان و املاح مفيد براى بدن است ( فرهنگ معين ) .
شلغم
( ر ك : شلجم )
شليثا
( s ? alis )