عصير المنك ( شرح اسماء ، م 271 ) .
سوس ظاهرا كلمهايست سامى زيرا در آشورى شوشو و در سريانى و عبرى شوشا گويند . واژهء دارهرمز در فرهنگها نيامده است ( ابن بيطار و درزى دارهرم ضبط كردهاند ) و شايد در فارسى بمعنى درخت هرمز است زيرا ريشهء اين گياه را از راه سوريه و آسياى صغير و از راه خليج فارس كه جزيره هرمز در آن واقع است بديگر جاها مىبردهاند . لغت منك
mank
مصحف واژه فارسى مهك
Mahk
و متك
Matk
است ( مايرهوف ، م 271 ) .
سوسوخون
( ر ك : انجره )
سوسن
( Susan )
( لا )
Lilium
( فر )
Lis
سوسن كرمست . . . و كوهى وى قوى - ترست . . . و بيخ سوسن دشتى را قوتش قوه جاذبهست . . . و بعضى طبيبان گويند كى او درونه است و بستانى را بهترين اسمان كون باشذ و نامش ايرساست .
الابنيه ( بهم 186 ، زل 148 )
لغت عجم است و انواع او بسيار است و خوشتر از انواع سنبل سپيد است و عرب سوسن خوشبوى را عنقر گويند و معنى اين شتابنده بود . . . و به پارسى سوسن گويند . . . و سوسن آسمانگون . . .
يعنى او را از لون آسمان حظّى است . . .
و در نواحى شيراز نوعى است از رياحين و برگ او به برگ سوسن ماند . . . و سوسن سپيد كه او را آزاد سوسن گويند او را گويند و مراد از اين لقط سوسن آزاد باشد و سوسن بستانى كه لون او سپيد بود او را سوسن آزاد گويند پارسيان و از بيخ آن نيكوتر باشد كه در او آب بسيار باشد . . . و خوشبوى چون مقدارى از او به ذوق برسد عطسه آرد و سوسن آسمانگون را شكوفه يكى بود و رنگهاى شكوفه او مختلف بود ( ترجمهء صيدنه ، ب 74 ) . انواع است ، سوسن آزاد گرم و خشك است . . . ايرسابيخ سوسن آسمانگون است اندر باب الف ياد كرده آمده است . سوسن و بيخ او را اصل سوسن گويند ( اغراض ، 628 ) . و در همان كتاب ذيل لغت ايرسا چنين آمده است : ايرسابيخ سوسن آسمانگون است . بر گل او رنگهاى زرد و سپيد و بنفش و آسمانگون آميخته است و بدين سبب او را ايرسا گويند يعنى قوسقزح ( اغراض ، 612 ) . صاحب هداية المتعلمين ايرسا و سوسن آزاد و سوسن هريك را جداگانه براى معالجهء پارهاى از بيمارىها تجويز كرده است ( ر ك : فهرست داروها ) .
سوسن معرب از سوسوناى سريانى است و برى و بستانى و هريك از آن سفيد و كبود مىباشد و بيخ اقسام او متعدد و . . . خوشبو شبيه به بوى بنفشه