تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
ذخيره‌اى و غذائى شيرين و مطبوع و چرب مىگردد و به مصرف تغذيه مىرسد ( فرهنگ معين ) .

سفرجل

( Safarjal )
سفرجل بهيست و او سرد و خشكست قابض ، طبيعت ببندذ جون از بيش طعام خورى . الابنيه ( بهم 180 ، زل 144 ) به پارسى سفرجل را آبى گفته‌اند ( ترجمهء صيدنه ، ب 68 ) . سفرجل آبى است ( اغراض 596 ) . در هداية المتعلمين نيز همه جا آبى آمده است ( ر ك : فهرست داروها ) . اسدى طوسى كاتب الابنيه آبى را در كتاب خود لغت فرس چنين تعريف مىكند : آبى بهى باشد . اگر اين عبارت از اسدى باشد ( زيرا چنان كه مىدانيم هيچ‌يك از مطالب لغت فرس را به - ضرس قاطع نمىتوان گفت كه از اسدى است ، نويسندگان و كاتبان بعد از او هر قدر ممكن بوده است در مطالب اين كتاب گرانقدر دخل و تصرف و اضافه و نقصان روا داشته‌اند ) مىتوان چنين استنباط كرد كه در روزگار او واژهء بهى كه امروز مطلقا « به » مىگوئيم متداول‌تر از « آبى » بوده است . صاحب شرح اسماء در ذيل لغت هى افشرج مىنويسد : « هى رب السفرجل » . مايرهوف در شرح اين مطلب مىگويد : هى افشرج معرب بهى افشر فارسى است يعنى شيره و عصارهء به ( شرح اسماء ، مايرهوف ، م 119 ) .

سفوف بذور

( Safuf - e - bozur )
بايذ كى شير بخته بخورند آهن سرخ تافته اندران شير افكند و سفوف بذور . الابنيه ( بهم 23 ، زل 20 ) داروى كوفته و بيختهء معجون ناكرده ، كف لمه و هر داروى نرم و كوفته و بيخته كه به روى زبان ريخته فروبرند ( فرهنگ نفيسى ) . استاد بهمنيار در حاشيهء مادهء انجره مىنويسد : سفوف به فتح اول داروى كفلمه كردنى است كه به صورت گرد در مىآورند و همچنان مىخورند و انواع سفرف و رطب بسيار و از آن جمله سفوف به زور است كه از تخم و دانه نباتات سازند و به زور را در نسخهء اصل به ذال نوشته ( بذور ) است و معمولا به زاء نوشته مىشود ( بهم 23 ) . در هداية المتعلمين بجاى سفوف بذور « سفوف بزورى » آمده است . مؤلف در ضمن دستور معالجه سنگ كليه مىنويسد : علاج بايد بدان سفوف بزورى و بنادق البزور ( ص 489 ) . صاحب اغراض در باب چهارم از بخش پنجم اندر قرابادين اندر سفوفها به بيان اقسام مختلف سفوف پرداخته است جز سفوف به زور مذكور در الابنيه ( ر ك : همان كتاب ، ص 657 به بعد ) . « سفوف به زور جهت بادها و نفخ . .