عسلى .
دخن
( ر ك : جاورس )
در غاد سمود
( ر ك : رازيانه )
درونج
( Dorunaj , Darunaj )
( لا )
Doronicum pardalianches
( فر )
Le doronic
درونج كرم و خشكست اندر درجهء سيم علتهاى دل را سوذ كنذ .
الابنيه ( بهم 158 ، زل 128 )
معرب درونه و درونك فارسى است چنان كه بيايد . هروى در ذيل مادهء درونج ذكرى از درونه يا درونك نكرده است اما درونه را در دو جا آورده است يكى در ذيل مادهء زرنباد كه مىنويسد : بدلش درونه است ( بهم 187 ، زل 149 ) و ديگر در ذيل مادهء سوسن كه مىنويسد : و بعضى طبيبان گويند كه او درونه است ( الابنيه ، بهم 187 ، زل 149 / 14 ) . در هداية - المتعلمين همه جا درونه آمده است . در ترجمهء صيدنه ابو ريحان بيرونى چنين آمده است : و به لغت پارسى او را در - ونك گويند ( ب 55 ) . در همان كتاب درونج چنين تعريف شده است : درونج را هيأت آن است چوب پارههاى كژ باشد بعضى از شاخ درخت و بعضى از بيخ او به هم آميخته باشد و بر دو نوع است يكى نوع از او رومى است . . . لون او به زردى مايل بود و چنان نمايد كه گوئى چوب او را خارها باشد و نوع ديگر از در - ونج سمرقندى است . . . سرخ باشد درخت او از درخت درونج رومى بزرگتر باشد ( ب ، 55 ) . درونج بيخى است طول او مقدار يك انگشت است باطن او سپيد است و ظاهر او اغبرگونه و به زردى گرايد . . .
و پادزهر گزيدن كژدم و رتيلا است ( اغراض ، 617 ) . به لغت فارسى بيخ درختى است عقربى شكل خاكسترى رنگ گرهدار . . . و با اندك تلخى و خوشبوئى و با صلابت و اندرونش سفيد و برگ او شبيه به برگ بادام مايل به - زردى . . . جهت . . . گزيدن عقرب و رتيلا ( تحفه ، 116 ) . منبت آن اندلس و كوهستان شام خصوصا جبل موسوم به - بيروت و در آنجا معروف به عقربى است و دو نوع مىباشد فارسى و رومى .
بهترين آن رومى عقربى است يعنى آنچه به شكل عقرب باشد ( مخزن ) . درونج در اسپانيا به عمل مىآيد اما بهترين نوع آن را از خراسان مىآورند . و اما درونج عقربى
D . Scorpiodes
از گياهان بومى آسياى مركزى و جنوبى و شرقى است و چون ريشهء آن شبيه به دم عقرب است آن را براى گزيدن عقرب به كار مىبردهاند . بنا به نوشتهء هوپر
Hooper
امروز در ونج را در ايران براى تقويت اعصاب و گزيدگى عقرب و ديگر حشرات به كار مىبرند ( لوى ، م 99 ) .
درونه
( ر ك : درونج )