ابن سينا نيز حلتيت ضبط شده است ( ر ك :
دهخدا ذيل حلتيت ) . و از همه مهمتر آنكه در الابنيه نسخهء « نم » نيز حلتيت آمده است .
در شرح حلتيث رجوع شود به « انجدان » و « انگژه » .
حماض ( اترج )
( ر ك : اترج )
حماض
( Homm z )
( لا )
Rumex
( فر )
Rumex , oseille
حماض سرد و خشكست اندر درجهء دوم شكم ببندذ و معده را دباغت كنذ .
الابنيه ( بهم 107 ، زل 89 )
نخست بايد يادآور شوم كه اين حماض غير از حماض اترج است ( ر ك : اترج ) .
حماض مورد بحث در ترجمهء صيدنه چنين تعريف شده است : حماض نوعى است از انواع ترهها - دشتى او در ايام بهار رويد و ميوهء او سرخ بود و منبت او بيشتر در واديها بود و در طعم او اندكى ترشى باشد و در بعضى مواضع او را در بستانها تربيت كنند . . . به لغت پارسى او را سرخپاى و آنچه از او دشتى بود عرب او را سلق برى گويند و بعضى چگندر دشتى ( ترجمهء صيدنه ، ب 38 ) .
در هداية المتعلمين به جاى حماض ، ترشه آمده است : و حماض اترج [ ر ك : همين ماده ، با حماض مورد بحث اشتباه نشود ] و ترشه و بلوط و شاه بلوط و خرما قصب ( هدايه ، 157 ) . حماض انواع است ، دشتى و بوستانى است و ترش است ( اغراض ، 592 ) . حماض برى و بستانى و مائى مىباشد . نوع بستانى قسمى را برگ رقيق و ترش و نرم و بيخ شاقش سرخ و خوشهء او متراكم و تخمش سياه و براق و در غلافهاى ريزه مثلث سرخ و به تركى غوزى غلافى و به فارسى ترشه نامند و قسمى را تخمش بدون گل متكون مىشود و هر دو قسم ترش ( تحفه ، دهخدا ) .
حماض هى البقلة الخراسانية و هو السلق البرى ( شرح اسماء ، م 150 ) . لفظ حماض مأخوذ از ريشهء حمض به معنى تلخ و ترش است و حماض بطور كلى دلالت بر گياهان تيره ترشكها مىكند يعنى
Rumex ( acetosa )
كه عبارت باشد از حماض يا ترشك معمولى و
Rumex - acetosella
كه عبارت باشد از حماض صغير يا ترشك صغير ( زاهدى ) سلق بر وزن علم به معنى چغندر است و سلق برى همان چغندر دشتى است كه چنان كه ديديم ابو ريحان چگندر دشتى نوشته است .
حماما
( Ham m )
( لا )
Amomum cardamon
( فر )
Amome , cardamome
حماما كرم و خشكست . . . سدد بكشايذ و ادرار حيض ارذ .
الابنيه ( بهم 108 ، زل 90 )
به لغت يونانى حماما را اموبون گويند