تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
بشوش ( شرح اسماء ، م 160 ) . حرمل مأخوذ از لغت سريانى عرملا
armel
است ( لوى ، م 75 ) . بشوش قطعا از لفظ يونانى بشوشا
bas ? s ? os ?
گرفته شده و اسفند معرب اسپند فارسى است ( مايرهوف ، م 160 ) . اسپند در ايران و عربستان و سوريه و افريقاى شمالى و اروپاى جنوبى به عمل مىآيد ( لوى ، م 75 ) .

حزا

( Haz )
( لا )
Anethum graveolens
( فر )
L'aneth
حزا بپارسى دينارو گويند و او زخم عقرب را نيك بوذ . . . و ماسرجو كويذ كه حزا دوقو است . و دگر اطبا گويند چيزى دكر است . الابنيه ( بهم 114 ، زل 94 ) حزا به الف مقصوره نباتى است كه به كرفس مشابهت دارد . . . و ابو عبيد از اصمعى روايت كند كه حزا به الف ممدوده است . . . ثمرى گويد به هر دو الف آمده است . . . ابو على گويد آن نباتى است كه پارسيان او را دينارويه گويند و منبت او در كوهها باشد در موضعى كه سنگ صخره و ريگ بود . . . و گفته‌اند سداب دشتى است و جرجانى گويد از تعريفات و اشارات عرب چنان مفهوم مىشود كه آن سداب برى است ( ترجمهء صيدنه ، دهخدا ) . دينارويه ( اختيارات - برهان ، دهخدا ) . دو نوع است صحرائى و باغى صحرائى را سداب برى . . . خوانند ( برهان ، دهخدا ) . دو نوع است يك نوع برى و يك نوع بستانى برى را نوعى از سداب برى خوانند ( اختيارات ، دهخدا ) حزابرى و بستانى مىباشد و از مطلق او مراد بستانى است و در مازندران اناريجه گويند ساقش به قدر انگشتى و از آن باريكتر و شاخهاى او باريك و منشعب از بالاى ساق مىشود و قبهء او شبيه به قبهء زردك و برى او مايل به زردى و تخمش عريض و مايل به طول و تندطعم و با عطريت و برگش شبيه به برگ گشنيز و از آن بسيار ريزه‌تر و بيخش شبيه به زردك و سفيد و با اندك تندى . . . صهاربخت و سعيد جرجانى و ابن تلميذ گويند كه در طبرستان او را جعفرى نامند و ظاهرا جعفرى قسمى از برى او باشد ( تحفه ، 88 ) . حزا قال الغافقى . . . هو النبة التى تسمى بالفارسيه الدينارويه . . . و قيل انه سذاب البر ( ابن بيطار ، 16 ) . هروى در ذيل مادهء « سداب » به ارتباط آن با « حزا » اشاره‌اى نمىكند و مايرهوف نيز معتقد است كه حزا غير از سداب است و مىنويسد كه نويسندگان عرب حزا و سداب را با هم اشتباه كرده - اند و نام صحيح علمى ( لاتينى ) و فرانسوى حزا همان را مىداند كه در صدر اين ماده نوشته‌ام ( مايرهوف ، م 279 ) . دربارهء « دوقو » كه هروى در اينجا بدان اشاره كرده است رجوع شود به مادهء « جزر » .