دهخدا ) . حب الرشاد ، تخم سپندان ، سپندان ( منتهى الارب ) . حب الرشاد گويند . . . به عربى ثفاء و در پارسى تخم سپندان گويند ، ترهتيزك و شبخيزك نيز گويند ( اختيارات ، دهخدا ) . حرف اسم نبطى حب الرشاد و نبات اوست و از جنس ترتيزك و بستانى باشد و رشاد قسم بستانى و مأكول است و در جرجير صفت او مذكور باشد ( تحفه ، دهخدا ) .
حرف نام عربى انواع مختلف
Lepi - dium
است و حب الرشاد دانههاى سرخرنگ آن مىباشد كه در بازارهاى قاهره مىفروشند ( مايرهوف ، م 163 ) .
حرف از گياهان بومى ايران است و كشت آن از مشرق تا تبت رواج يافته است . دانههاى حرف را از ايران و هندوستان به اروپا صادر مىكنند ( لوى ، م 73 ) . سپندانك كه هروى به آن اشاره مىكند همان سپندان يا تخم سپندان است اما كلمهء تونتره در مآخذى كه در دست داشتم ديده نشد و شايد با كلمهء ترهتيزك بىارتباط نباشد .
مرحوم بهمنيار دربارهء اين لغت ناشناخته چنين مىنويسد : اين كلمه در فرهنگها كه در دست بود ديده نشد و كاتب آن را معرب ساخته است به فتح تا و واو و تا ، تره ( بهمنيار ، 105 ) . در نسخه « نم » روى عبارت « حب الرشاد » نوشتهاند به پارسى تخم ريوند خوانند ( ب ، 32 ) ( ريوند در جدول نسخه بدلها كه در پايان چاپ بهمنيار آمده است رنوند ، هر دو با نون ضبط شده و شايد غلط چاپى است ) .
اين عبارت نيز از اضافات كاتب بايد باشد زيرا اولا صاحب الابنيه دربارهء ريوند جداگانه و ذيل همين ماده بحث كرده است . ثانيا در جاى ديگر ننوشتهاند كه حرف تخم ريوند است . ثالثا ماهيت و خواص ريوند ( يا راوند ) با آنچه دربارهء حرف شرح دادهاند سازگار نيست .
حرمل
( Harmal )
( لا )
Peganum harmala
( فر )
Harmal
حرمل كى سبند خوانند كرمست و خشك اندر درجهء سيم .
الابنيه ( بهم 111 ، زل 93 )
به پارسى سپند گويند . . . و بعضى گفتهاند حرمل بخور مريم را گويند و اين درست نشده است . و منبت او در سواحل درياها بود و در ايام بهار رويد و نبات او به افسنتين ماند و برگ او اندكى از برگ افسنتين بزرگتر باشد . . . و شكوفهء او در فصل تموز پيدا آيد ، و نوعى را از او منبت در مرغزارها باشد و شاخهاى اين نوع باريك بود و ضعيف . بوى او خوش بود و شكوفهء او به سرخى مايل بود . . . و بعضى او را اسداب دشتى گويند ( ترجمهء صيدنه ، ب 35 ) . حرمل سپند است ( اغراض ، 621 ) . حرمل هو نوعان احد نوعيه يسمى بالفارسية اسفند و باليونانية