حر
( ر ك : گل حر )
حرشف
( Hors ? of , Hars ? af )
( لا )
Cynara scolymus
( فر )
Artichaut
حرشف كنكر باشذ و او دو جنسست دشتى و بوستانى اما دشتى كرم و خشكست . . . و بستانى سرد و خشكست . . .
و ان انست كى معروف بكنارذ سست .
الابنيه ( بهم 107 ، زل 89 )
حرشف را كنگر خوانند ( هدايه ، 499 ) .
حرشف را به لغت رومى كنكرس گويند و نوعى از حرشف آن است كه او را كناروس رومى گويند . . . و به لغت پارسى كنگر گويند و محمد زكريا در كتاب اغذيه او را كنگر گفته است و صهاربخت گويد كه آنچه از انواع حرشف بستانى نامند آن را كناروس گويند و صمغ او را كنگرزد گويند ( ترجمهء صيدنه ، ب 35 ) .
حرشف كنگر است ( اغراض ، 592 ) .
كنگر ( مفاتيح العلوم خوارزمى ، ذخيره ، ابن البيطار ، دهخدا ) حرشف . . . نوعى از آن كنگر است و آن را قنّاريه نيز نامند و آن اهلى و بستانى است ( ابن بيطار ، دهخدا ) . و صمغ حرشف را به فارسى كنگرزد نامند ( تحفه ، دهخدا ) . لفظ فارسى كنگر مانند كلمه مغربى قناريه مأخوذ از لغت يونانى كنارا
Kin ra
مىنمايد و هنوز در مراكش كلمهء قناريه متداول است اما در مصر كنگر را حرشف خوانند و لغت فرانسوى
Artichaut
نيز مأخوذ از حرشف تازى است ( ماير - هوف ، م 154 ) . مرحوم بهمنيار دربارهء كناروس مىنويسد : ضبط اين لغت به نظر نرسيد . در فرهنگ « مخزن » قناريه را نام حرشف بستانى نوشته و ظاهرا كناروس صورتى از آن است . ( بهمنيار 107 ) .
حدس استاد فقيد در اين كه كناروس صورتى از قناريه است صحيح است زيرا چنان كه در متن الصيدنه و شرح مايرهوف بر شرح اسماء العقار ديديم نه همان لغت كناروس و قناريه بلكه خود واژهء فارسى كنگر نيز مأخوذ از ريشهء يونانى كنگرس يا « كنار » است .
حرض صينى
( ر ك : رته )
حرف
( Horf )
( لا )
Lepidium sativum
( فر )
Cresson alenois
حرف حب الرشاد باشذ و تون تره نيز خوانندش و سبندانك .
الابنيه ( بهم 105 ، زل 87 )
علاوه بر الابنيه در تمام مآخذ بدون استثنا حرف را ، حب الرشاد نوشتهاند . ابو ريحان مىنويسد : يسميه العامه حب الرشاد ( الصيدنه ، ب 51 ) . ابو عبيده گويد حرف را ثفا گويند و هر دانه كه به حرف ماند آن را نيز ثفا گويند ( ترجمهء صيدنه ، دهخدا ) . حرف نبطى ، بالعربيه السفاة . . .
و هو حب الرشاد ( داود انطاكى ،