آن مىپاشند صافى مىگردد و از حديدى و فضى و ذهبى و نحاسى مىباشد و گفتهاند انواع آن پنج است ( مخزن ) .
حجر اليرقان
( Hajar - ol - yaraq n
Hajar - ol - yaraq n )
حجر اليرقان يكى مهرهء زردست برنك يرقان .
الابنيه ( بهم 119 ، زل 98 )
ترجمهاش سنگ زرده يا زردى و آن را حجر الخطاطيف هم مىگويند و خطاطيف جمع خطاف بر وزن رمان به معنى پرستو ( بهمنيار ، 119 ) . سنگ پرستوك ( دهخدا ) . حجر الخطاطيف و يسمى حجر - اليرقان ( داود انطاكى ، دهخدا ) . حجر يرقان سنگى است كه در زمين سيوستان و زاول مىخيزد و در غايت صلابت نيست .
مبرد قبول كند و به الماس ثقب توان كرد .
و آن سنگى منقش است به سرخ و زرد و آبى كه از خاك او بيرون آيد سرخ باشد . . . و حكاكان از آن حرزهاى گوناگون سازند . آوردهاند كه سنگ يرقان سنگى است مدور و سياه لون كه در آشيان خطاف باشد و طريق تحصيل آن سنگ آن است كه بچهء خطاف را به زعفران زرد كنند . خطاف آن سنگ بيارد به گمان آنك شفاى بچگان او خواهد بود ( عرايس ، 163 ) . ديسقوريدوس گويد :
بچهء نخستين پرستوك را چون بگيرند در فزونى ماه و شكم بشكافند دو پاره سنگ يابند يكى يكرنگ بود و ديگرى به رنگهاى الوان و در پوست ايل يا پوست گوساله بندند پيش از آنكه خاك به وى رسد و بر بازوى مصروع بندند يا بر گردن وى آويزند ، به فرمان آفريدگار عز و جل صرع از وى زايل شود و اين مجرب است ( اختيارات ، دهخدا ) . حجر الخطاطيف در رودگان پرستو مىباشد .
سفيد و سرخ بود . سفيدش دفع صرع كند و سرخش دفع ترسيدن در خواب كند ( نزهة القلوب ، دهخدا ) . حجر - الخطاطيف است ( تحفه ، 85 ) .
آخوندوف حجر اليرقان را معادل لفظ لاتينى
Lapis ictericus
نوشته است ( متن آخوندوف ، م 159 ) .
حجر اليشم
( Hajar - ol - yas ? m )
( لا )
Jaspis Le jaspe
حجر اليشم خاصيت آن دارذ كى منفعت كنذ درد معده را كى از كردن اندر اويزى .
الابنيه ( بهم 120 ، زل 99 )
حجر اليشف ، يشم ، يشب ، حجر اليشب ( دهخدا ) . در ترجمهء صيدنه ذيل لغت « يشب » چنين آمده است : ابن ماسويه گويد يشب نوعى است از انواع سنگها و لون او به زردى زند و گفتهاند معدن او در دو وادى است از واديهاى ختن . . .
و اهل ترمد او را ايشب گويند و يشب